Saturday, June 30, 2012

88

پدرم- پدرم یه آدم مستبد هست.منو از معمول ترین شکل زندگی محروم کرد همیشه از کودکی.نمی تونم با دوستام بیرون برم یا اونهارو چند ساعتی به خونه دعوت کنم.نمی تونم حتی تنهایی برم بیرون .قدم بزنم  تو تنهایی خیابون که هیچ مخلوقی بیکار نیست دراون ساعت روز مزاحم من بشه .اون یه ناموس پرست دیوانه هست .بالاتر از دیوانه هیچ کلمه ای هم معنی با جنونش پیدا نکردم.اون پراز عقده است .روزش رو با چند وعده فحش به این و اون و ما و بقیه ی آدما که هیچ تو زندگیش دخیل نیستن پر می کنه خالی میکنه چه میدونم وقتشو پر میکنه .مادرم رو شکنجه روحی میده اگر جرئتش رو داشت وارد شکنجه جسمی هم می شد اما فقط شکنجه جسمیش محدود به دوران کودکی ما بچه هاش بود علاوه بر همه اینا و خیلی چیزا که از حوصلم خارجه مارو تو مضیقه مالی قرار داد همیشه . من توی زندانم .

No comments:

Post a Comment