ادم بلند بلند فکر کردن هستم در همان
گفتگوی اول قضاوت می کنم و آنها بی پرده مرا متهم به زود قضاوت کردن و
اشتباه کردن می کنند در حالی که همیشه قضاوت هایم درست از آب در آمد بعد از
اینکه یخ تعارف باز شد برمیگردم به خود واقعیم فقط چند ساعت یا چند دقیقه
می توانم در سکوت ذهنی ام بمانم بعد از آن شلوغکاری ام شروع می شود یک ساعت
عصبی ام بی هیچ دلیلی لبخند می زنم شوخم بی هیچ دلیلی باز بین شوخی بودن
هایم حالت عصب می گیرم عقایدم را بیان می کنم بی آنکه هراسی داشته باشم
ازاینکه دیگران مرا به سخره گیرند در واقع از دید خودم ادمی هستم که همیشه
توی ذوق دیگران خورده ام و نام سرتق گرفته ام اما من فقط یک رک گوی ساده
هستم که بلد نیست پیچیده باشد که بلد نیست ماموز بازی در بیاورد ساده گی ام
مرا از خودم خسته می کند چه برسد به دیگران یکهو می گویند چه شد تو که
همین الان می خندیدی و دیگر حال و حوصله برای پاسخ دادن به این جور بودن
هایم ندارم برای همین هیچوقت نتوانستم یک دوست واقعی داشته باشم اگر پیدا
کردم در همان لحظات اول از من زده شدند جا خوردند گفتند عجب کفتار دهن
بازیست این دختر یا اگر هم داشته ام انها نیاز به تایید داشتند و من آنی
نبودم یعنی نمی توانستم باشم رک گویی ام نمی گذاشت برای ماندگاریشان پا
روی خودم بگذارم و تاییدشان کنم به به به و چه چه یا رنجدامشان یا بعد از
مدت های طولانی از لوس بازی ها و اداهایشان خسته شدم یا من برای آنها خسته
کننده شدم همین شد که حالا یک تنها هستم تنهایی که بلند بلند فکر می کند و
آدمها به فرکانس بلندی فکرم لحظه به لحظه از من دور و دورتر شدند
No comments:
Post a Comment