بچه های همسایه نان و پنیرشان را می اندازند توی خانه ما. مادرم از حمله مورچه ها و حشرات عاصی شده است از دیوار مشترک می اندازد توی راهرویی شبیه حیاط پشتی شان. می گوید زبان آنها را بلد نیستم گرنه نان پنیر را می گرفتم می بردم جلوی واحدشان تا پدر و مادرش را از بی تربیتی آنها مطلع کند. گفتم آنها را نینداز توی حیاطشان چون پدر و مادرش آنقدر باهوش نیستند که بدانند از ما نیست و از خودشان است و کار ما یک جور هشدار به آنهاست. علاوه براین سرایدار هم ندارند. هیچی به هیچی زندگی می کنند. من اسم این زندگی ها را زندگی خر تو خری می گذارم. یعنی خرهایی که از جفت گیری دو خر و از شکم خر ماده به وجود می آیند. یک زندگی خر تو خری نفهمانه. نه تربیت نه شعور. شعور یعنی شخصیت. شکل گیری شخصیتی شان ناقص است. پدر و مادرهایی که شب ها بچه درست می کنند روزها ول می دهند توی جامعه آشغالشان هم روی سر ما ولوله می خورد. ما هم نان پنیرمان را می انداختیم ولی توی گردالی به اسم سطل آشغال. ما هم یاد نگرفته بودیم ولی دیدیم. سطل آشغال را دیدیم. بله دیدیم و یادگرفتیم که هر پنج فرسخ وجودش هست و حتما به یک کاری می آید دیگر. در هر صورت اشکال ندارد این بچه ها بزرگ می شوند و دیوث های خوبی از آب در می آیند. از آن مدل های لجباز، گستاخ، بکن و در رو، انسانیت رو بزار زیر قالی، به احساسات دختر یا پسر مردم لطمه بزن، حقوق شان را پایمال کن، فقط به فکر خودت باش، کارتو را بنداز بقیه بزا بمونن. خیلی از شخصیت ها از همین نان پنیری های بی تربیت ِحرف گوش نکن وارد جامعه می شوند. خانواده تشکیل می دهند و زندگی خر تو خری ِتولید مثلی شان را به سبک پدر مادرهای شان ادامه می دهند.
Thursday, September 26, 2013
خر تو خری
بچه های همسایه نان و پنیرشان را می اندازند توی خانه ما. مادرم از حمله مورچه ها و حشرات عاصی شده است از دیوار مشترک می اندازد توی راهرویی شبیه حیاط پشتی شان. می گوید زبان آنها را بلد نیستم گرنه نان پنیر را می گرفتم می بردم جلوی واحدشان تا پدر و مادرش را از بی تربیتی آنها مطلع کند. گفتم آنها را نینداز توی حیاطشان چون پدر و مادرش آنقدر باهوش نیستند که بدانند از ما نیست و از خودشان است و کار ما یک جور هشدار به آنهاست. علاوه براین سرایدار هم ندارند. هیچی به هیچی زندگی می کنند. من اسم این زندگی ها را زندگی خر تو خری می گذارم. یعنی خرهایی که از جفت گیری دو خر و از شکم خر ماده به وجود می آیند. یک زندگی خر تو خری نفهمانه. نه تربیت نه شعور. شعور یعنی شخصیت. شکل گیری شخصیتی شان ناقص است. پدر و مادرهایی که شب ها بچه درست می کنند روزها ول می دهند توی جامعه آشغالشان هم روی سر ما ولوله می خورد. ما هم نان پنیرمان را می انداختیم ولی توی گردالی به اسم سطل آشغال. ما هم یاد نگرفته بودیم ولی دیدیم. سطل آشغال را دیدیم. بله دیدیم و یادگرفتیم که هر پنج فرسخ وجودش هست و حتما به یک کاری می آید دیگر. در هر صورت اشکال ندارد این بچه ها بزرگ می شوند و دیوث های خوبی از آب در می آیند. از آن مدل های لجباز، گستاخ، بکن و در رو، انسانیت رو بزار زیر قالی، به احساسات دختر یا پسر مردم لطمه بزن، حقوق شان را پایمال کن، فقط به فکر خودت باش، کارتو را بنداز بقیه بزا بمونن. خیلی از شخصیت ها از همین نان پنیری های بی تربیت ِحرف گوش نکن وارد جامعه می شوند. خانواده تشکیل می دهند و زندگی خر تو خری ِتولید مثلی شان را به سبک پدر مادرهای شان ادامه می دهند.
Labels:
غیره نوشت
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment