Wednesday, October 09, 2013

من خانوم نیستم

من خیلی خانم نیستم. من خانم نیستم. کفش پاشنه بلند نمی پوشم که صدای کالاپ کلوپش عشوه های زنانه ام را به گوش برساند. ورزشی می پوشم. کتانی می پوشم که جلویش را خاک گرفته باشد. که تمیزش نکنم. نگویند چه دختر پاک و منظمی.کیف زنانه ندارم. احساس می کنم سنم را بالا می برد. زنانگی ام را دو چندان می کند، وقتی روی مچ دست می اندازمشان یا از شانه ام آویزان می کنم. رژ لب را نه خیلی سرخ که میان سالم کند نه خیلی صورتی که باربی کند دوست ندارم. آرایش را در زیبایی دخترانگی سبک می پسندم. روی صندلی، در جمع مهمان ها، انتظار در پشت در مطب را تاب نمی آورم. ول می خورم. می گویند سنگین باش. متانت داشته باش. کرمک داری یا دستشویی که انقدر بالا و پایین می پری سرجایت. خنده را قهقه می زنم جای لبخندِخشک ِخانمانه ی بدون صدا که فقط سفیدی دندان را جلوه دهد. از چیزی یا کسی اگر خوشم بیاید بدون حسادت به رویتان می آورم اگر خوشم نیاید صراحتم را به کار می اندازم. نیش می زنم. زخم زبان می زنم. بعدش می خندم. می گویم شوخی کردم بابا. صداقتم شما را ناراحت می کند. دروغ نمی گویم چون بلد نیستم. پرخاش می کنم. همان لحظه لبخند می زنم. از روی نرده ی پله ها سُر می خورم. زشت است. آبرویمان رفت. توپ بچه همسایه اگر در خانه ام بیافتد از پشت دیوار بازی ام را شروع می کنم. شیطنت می کنم. با گِل خیس بازی می کنم. اخلاق ثابتی ندارم. سرگردانتان کرده ام. همه من را دختر بودنم را پیچیده می کنند و می بینند. ببینید من خیلی ساده ام. ساده گی ام به معنای بی حیا بودن ام نیست. زیاده از حد ساده بودنم شما را گیج کرده است. چون تا به حال ساده گی دختر را ندیده اید. تمام دختران سرزمین ام به جای من وقار و نجابت و سنگینی زنانگی را سال ها با چادرهای سیاه به کنج لب گرفته، با چشم های گرفته از مردان و زل ده به آسفالتِ سیاه، با شما شما گفتن های به من تو او ما شما ایشان آنها متحمل شده اند. بس است. من می خواهم کمی دختر باشم. می خیلی خانم نیستم. من اصلا خانم نیستم. من یک دختر هستم فقط و فقط.

No comments:

Post a Comment