طنز
سال پیش یکی از دوستان ما را به خانه اش دعوت کرده بود همین که در خانه را باز کرد با یک کله کدو مواجه شدیم. پرسیدیم چه شده اید نکند مثل آقای بین سرتان گیرکرده است. بی جواب دست ما را کشاند و به داخل پذیرایی برد با گروهی از کله کدوتنبل ها مواجه شدیم چند تا از سرها را هم با شمع روشن توپُر کرده و کناره ها نهاده بودند. کدو خالی ها را برداشت یکی را سر بنده و دیگری را سر دوستمان کشاند. دو چشم و سوراخ تنفس و دهان هم رویش تعبیه شده بود. علاوه بر اینکه دست و پایمان را گم کرده بودیم کلاه هم سرمان رفته بود. هی به این و آن می خوردیم. چشم چشم را نمی دید. به دوستمان گفتیم: الان ما خانه وحشتیم؟ ایشان جواب دادند: سر در نمی آورم. حسابی سرمان رفته بود توی دخمه. تاریک بود. بازویمان را می گرفتند و به اینور وآنور کشانده می شدیم. یک سری ها می گفتند به سلامتی فلان و آنقدر در اشربه افراط کرده هر کدام یک وری ولو شده بودند. خلاصه منتظر بودیم راه به جایی بریم و در برویم از این مهلکه. راه در رو را پیدا، چشم و چالمان را با دوپا قرض کردیم و بیرون زدیم. چند روز بعد ایشان زنگ زدند که آن شب چه شدید یکهو؟ در جواب ایشان گفتیم: کاری برایمان پیش آمد بالاجبار قصد رفتن کردیم. فرمودند پس عکسهای پرشین هالووین را برایتان پست خواهیم کرد. مثل اینکه آنها یک چهارشنبه سوری دیگری به نام پرشین هالووین داشتند که ما از آن بی اطلاع بودیم.
در تتمه همین بس که این روزها شور و هیجان پرشین هالووین اعم از ایرانی های خارج و داخل و میانه نشین را در برگرفته است. ممکن هم هست در سالهای آتی تقویم نگاران به ثبتش برسانند. تا ما خیال نکنیم در تونل خانه وحشت گیر افتاده ایم و خشتکمان را به دهان گرفته در برویم.
سال پیش یکی از دوستان ما را به خانه اش دعوت کرده بود همین که در خانه را باز کرد با یک کله کدو مواجه شدیم. پرسیدیم چه شده اید نکند مثل آقای بین سرتان گیرکرده است. بی جواب دست ما را کشاند و به داخل پذیرایی برد با گروهی از کله کدوتنبل ها مواجه شدیم چند تا از سرها را هم با شمع روشن توپُر کرده و کناره ها نهاده بودند. کدو خالی ها را برداشت یکی را سر بنده و دیگری را سر دوستمان کشاند. دو چشم و سوراخ تنفس و دهان هم رویش تعبیه شده بود. علاوه بر اینکه دست و پایمان را گم کرده بودیم کلاه هم سرمان رفته بود. هی به این و آن می خوردیم. چشم چشم را نمی دید. به دوستمان گفتیم: الان ما خانه وحشتیم؟ ایشان جواب دادند: سر در نمی آورم. حسابی سرمان رفته بود توی دخمه. تاریک بود. بازویمان را می گرفتند و به اینور وآنور کشانده می شدیم. یک سری ها می گفتند به سلامتی فلان و آنقدر در اشربه افراط کرده هر کدام یک وری ولو شده بودند. خلاصه منتظر بودیم راه به جایی بریم و در برویم از این مهلکه. راه در رو را پیدا، چشم و چالمان را با دوپا قرض کردیم و بیرون زدیم. چند روز بعد ایشان زنگ زدند که آن شب چه شدید یکهو؟ در جواب ایشان گفتیم: کاری برایمان پیش آمد بالاجبار قصد رفتن کردیم. فرمودند پس عکسهای پرشین هالووین را برایتان پست خواهیم کرد. مثل اینکه آنها یک چهارشنبه سوری دیگری به نام پرشین هالووین داشتند که ما از آن بی اطلاع بودیم.
در تتمه همین بس که این روزها شور و هیجان پرشین هالووین اعم از ایرانی های خارج و داخل و میانه نشین را در برگرفته است. ممکن هم هست در سالهای آتی تقویم نگاران به ثبتش برسانند. تا ما خیال نکنیم در تونل خانه وحشت گیر افتاده ایم و خشتکمان را به دهان گرفته در برویم.
No comments:
Post a Comment