من امروز با وجود رانندگی در سطح شهر آمار تصادفات جاده ای را بالا بردم. همه ادبیات راننده ها را به جان خریدم. همه فحاشی هایی که در مورد راننده ها خواننده ام را در این مواقع به خودم می گیرم. ماشین ها را به جان هم می اندازم تا خودم تر و تمیز خط عوض کنم. بقای اصلح را در قوانین راهنمایی و رانندگی زیر سوال می برم. هر بار هم گند می زنم. اهمیت خودم را آن وقت ها می فهمم که بین دو ماشین سنگین کیپ افتاده ام و خفتم کرده اند. آنهم فقط برای اینکه می خواهم توی خواب بمیرم نه یک حادثه. می ترساندم. خواهرم می گوید گاز بده من می گویم بابا هی به من می چسبند. خواهرم می گوید کی به تو چکار دارد نزار. بوق می زنم از من جلو می زنند ولی من نمی خواهم که از من کسی جلو بزند. این که یکی سرعت بگیرد، جلو بزند عصبی ام می کند. شاید چون حسادتم تحریک می شود. آنها عجب واردند. من همیشه دلم می خواسته است یا خودم جلو بزنم یا فقط خودم جلو بزنم. برای خودم استدلال می آورم که لیمیت سرعت انقدر است بالا بزنم جریمه ام، اما استدلال او این است می گوید دستت را گذاشتی آنجا که چی مستر بین بازی در نیاور اینجا بوق زدن نماد راه دادن به جلویی ات است می گویم به من یاد داده اند بوق بزن کسی جلو نزند. من با این جلو زدن مشکل دارم انگار من لیموزین سلطنتی هستم. انگار انقدر از من در زندگی جلو زده اند که نمی خواهم در این یک مورد کسی از من جلو بیافتد نه که بخواهم خودم را با کله شقی ثابت کنم، نه. تهش هم قرار نیست چیزی گیر من بیافتد فقط می خواهم که ببین کسی حق ندارد در هیچ کجا از تو پیش بیافتد. و من نمی دانم کی رانندگی را درک می کنم. چنگ زدن به فرمان، به هر چیز دنیا مرا خسته می کند. حوصله چانه زدن ندارم. می خواهم کاری نکنم. فقط یک گوشه بگذارندم برای خودم.
Thursday, August 07, 2014
رانندگی و برازندگی
من امروز با وجود رانندگی در سطح شهر آمار تصادفات جاده ای را بالا بردم. همه ادبیات راننده ها را به جان خریدم. همه فحاشی هایی که در مورد راننده ها خواننده ام را در این مواقع به خودم می گیرم. ماشین ها را به جان هم می اندازم تا خودم تر و تمیز خط عوض کنم. بقای اصلح را در قوانین راهنمایی و رانندگی زیر سوال می برم. هر بار هم گند می زنم. اهمیت خودم را آن وقت ها می فهمم که بین دو ماشین سنگین کیپ افتاده ام و خفتم کرده اند. آنهم فقط برای اینکه می خواهم توی خواب بمیرم نه یک حادثه. می ترساندم. خواهرم می گوید گاز بده من می گویم بابا هی به من می چسبند. خواهرم می گوید کی به تو چکار دارد نزار. بوق می زنم از من جلو می زنند ولی من نمی خواهم که از من کسی جلو بزند. این که یکی سرعت بگیرد، جلو بزند عصبی ام می کند. شاید چون حسادتم تحریک می شود. آنها عجب واردند. من همیشه دلم می خواسته است یا خودم جلو بزنم یا فقط خودم جلو بزنم. برای خودم استدلال می آورم که لیمیت سرعت انقدر است بالا بزنم جریمه ام، اما استدلال او این است می گوید دستت را گذاشتی آنجا که چی مستر بین بازی در نیاور اینجا بوق زدن نماد راه دادن به جلویی ات است می گویم به من یاد داده اند بوق بزن کسی جلو نزند. من با این جلو زدن مشکل دارم انگار من لیموزین سلطنتی هستم. انگار انقدر از من در زندگی جلو زده اند که نمی خواهم در این یک مورد کسی از من جلو بیافتد نه که بخواهم خودم را با کله شقی ثابت کنم، نه. تهش هم قرار نیست چیزی گیر من بیافتد فقط می خواهم که ببین کسی حق ندارد در هیچ کجا از تو پیش بیافتد. و من نمی دانم کی رانندگی را درک می کنم. چنگ زدن به فرمان، به هر چیز دنیا مرا خسته می کند. حوصله چانه زدن ندارم. می خواهم کاری نکنم. فقط یک گوشه بگذارندم برای خودم.
Labels:
دل نبشته
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment