Thursday, August 07, 2014

پیشگفتار مترجمان ایرانی - طنزانه

کتاب ترجمه شده به زبان فارسی را باز می کنم. از بای بسم الله از مادر و پدر گرام تشکر شده است که در روزها و ماه ها و سال های مشغولیت پسر دلبندشان ایشان را در پول تو جیبی و غذای مورد علاقه و ملاقه همراهی فرموده و هفتاد من مثنوی در باب آن نوشته شده است. یک چهارم کتاب را تمام کرده ام به نیمه دوم می رسم از همسر و فرزندانشان صحبت هایی شده است در مضمون اینکه کتاب را به جهت درک همسر، کاهش غرغرها، بر عهده گرفتن امور منزل در آن مدت به ایشان تقدیم کرده اند. (یاد گابريل گارسيا مارکز خدابيامرز افتادم که گفته بود یک روز زنم وارد اتاق شد و گفت در خانه چیزی برای خوردن نداریم پولش را هم نداریم مارکز که مشغول نوشتن بود در جواب گفت دیگر برای امور منزل مزاحم من نشو و تربیت بچه ها را خودت بر عهده بگیر.) ورق می زنم آن وسط ها به چیزکی از متن کتاب می رسم. ورق می زنم. در آخر یک امضا با نام مترجم می بینم که کتاب به خاندان ایشان به ترتیب حروف الفبا تقدیم شده است. اگر واقعا مترجمان تا این حد با فامیل گپ و گفت دارند یک جلد جداگانه پیشگفتار و تقدیرنامه بنویسند ما هی تف نزنیم ورق بزنیم.
نائله يوسفی

No comments:

Post a Comment