آنقدر غم انگیزم که می تونم برا عمه رهبر کره شمالی غصه بخورم. عمه ها چالش برانگيز ترین نسبت فامیلی اند که ساعت ها می شه روشون مانور داد و دید چرا چی باعث شد. چی موجب چی شد؟ که؟ که عمه رهبر کره شمالی بیاد تو مطبوعات. نه، اینکه این نسبت فامیلی بتونه مضرترین بخش فامیل محسوب بشه. اما اینجا قضیه سر مظلومیت عمه بوده. ازونجا که کیم کیونگ هویی گفته بابا نمی خوام عمه بچه هات باشم. و بعد با کف دست میزنه رو پاهاش و می گه این بچه ها شوهر عمه ندارن. کشتیش.کشتیش. این مملکت شوهر عمه نداره. لقب عمه رو تنه مملکت سنگینی می کنه. حیف من که عمه این مملکتم. من باید بمیرم. و در حالی که داشته می گفته آره باید بمیرم گوشی از دستش می افته و به پهلو می افته. خارج از عمه کیم جونگ که نمی خواییم شلوغش کنیم بالاخره مرگه دیگه عمه منوتو نداره، با زبان آماری می شه گفت نودونه درصد اختلافات از تداخل عمه ها بوده و اون یک درصد بین شک و یقین گیر افتاده. حالا جوری شده که عمه ها از سبزی پاک کنی وارد ستون های خبری و حادثه خیز شدند. قابلیت فحش خوری عمه ها بعد از باجناق در صدر رده بندی هاست. این قابلیت بیشتر رو استادها، راننده تاکسی ها، بازاری ها فوکوس داره. ما توی کلاس های عمه شناسی به پدیده عمه نگری از منظر زبانشناسی هم که نگاه کنیم می بینیم به طرز ناباورانه ای پنجاه و هفت درصد مکالمات عمه خیز بوده و به کشت و کشتار ختم و ضبط شده. این دوست عزیزمان الان میاد می گه چرا انقد دقیق از جامعه آماری عمه ها گزارش میدی. برا اینکه دلم می خواد مستند رقم بدم من وقتی بگم پنجاه و هفت درصد قطعا تاثیر گزاری داره تا اینکه رند صفر دار گزارش بدم. در حاضر کسانی که این نوشته رو می خونند دارن عمه منو مورد انتقاد قرار می دهند. پس ببینید هیچ عمه ای از زیر نگاه تیز بین مخاطب جان سالم به در نمی بره. بعد می گی تهش چی می خوای بگی؟ مگه باید همیشه تهش چیزی باشه؟ ما ازوناییم که چایی رو با تفاله نمی خوریم که تهش چیزی بشه.
No comments:
Post a Comment