از ماشین پیاده میشم یه چند تا شلیک بی هدف می شنوم سرمو وارد شیشه پایین داده ماشین می کنم به راننده ام می گم این نقشه از پیش تعیین شده است؟ راننده ام می گه من فقط کرایه از پیش تعیین شده می گیرم. سرمو میارم بیرون با کیف های چرمی دسته دار قهوه ای کلاسیک که رنگ کهنگی داره فرار می کنم. راننده دنبالم می افته و می گه ارباب کرایه...کرایه... نرسیده به سومین باری که درخواست کرایه می ده توی حرفاش یه گلوله خالی می شه و شتک می شه کف پیاده رو. خوشحالم ازینکه نخاع یکی تونست جونم و نجات بده و طبق معمول یه در خونه باز می بینم و می رم تو یه زن هم در حالیکه رخت ها رو رو بند پهن می کنه جیغ می کشه و چادر می چپونه گوشه لب و دندوناش. حالا اگه در خونه باز ندیده بودم احتمالا یه کوچه بن بست بود با دیوار کوتاه اگه اون هم نبود می افتم می میرم دیگه. فقط خواستم یه مرگ سیاسی داشته باشم به این صورت که همیشه فکر می کنم شخصیت های سیاسی در حال شکل گیری از ماشین پیاده می شن و قبل از کشته شدن دقیقا سه بار صدای شلیک می شنون و بعد تصمیم به گریختن می گیرن و در نهایت به یکی از همون شکل های کلیشه ای گفته شده تموم می شن.
No comments:
Post a Comment