Saturday, January 31, 2015

مرگ سیاسی

از ماشین پیاده میشم یه چند تا شلیک بی هدف می شنوم سرمو وارد شیشه پایین داده ماشین می کنم به راننده ام می گم این نقشه از پیش تعیین شده است؟ راننده ام می گه من فقط کرایه از پیش تعیین شده می گیرم. سرمو میارم بیرون با کیف های چرمی دسته دار قهوه ای کلاسیک که رنگ کهنگی داره فرار می کنم. راننده دنبالم می افته و می گه ارباب کرایه...کرایه... نرسیده به سومین باری که درخواست کرایه می ده توی حرفاش یه گلوله خالی می شه و شتک می شه کف پیاده رو. خوشحالم ازینکه نخاع یکی تونست جونم و نجات بده و طبق معمول یه در خونه باز می بینم و می رم تو یه زن هم در حالیکه رخت ها رو رو بند پهن می کنه جیغ می کشه و چادر می چپونه گوشه لب و دندوناش. حالا اگه در خونه باز ندیده بودم احتمالا یه کوچه بن بست بود با دیوار کوتاه اگه اون هم نبود می افتم می میرم دیگه. فقط خواستم یه مرگ سیاسی داشته باشم به این صورت که همیشه فکر می کنم شخصیت های سیاسی در حال شکل گیری از ماشین پیاده می شن و قبل از کشته شدن دقیقا سه بار صدای شلیک می شنون و بعد تصمیم به گریختن می گیرن و در نهایت به یکی از همون شکل های کلیشه ای گفته شده تموم می شن.

No comments:

Post a Comment