Wednesday, November 09, 2011

31

آدمی میشناسم که دقیق منو میشناسه با اینکه نمیشناسه ینی ندیده و نشناخته کیم. چیم .چی میخوام از جون این گردی که اسمش زمینه. حالا اگه تو دنیا همه اینطور تیز بودن و تا می گفتی ف فرحزادو می رفتن نیاز نبود آدم برای هرکس خودش رو توضیح بده .کالبد شکافی کنه. و طرف باورش هم قبول نکنه که تو یعنی من همچین پرسنالتی دارم. کار خسته کننده ایی هست .جوری که دیگه حس گشادی دارم و نمیتونم یه سلام بدم به ادم های تازه  فراریم. گریزانم از اینکه حال ندارم چراغ شخصیتمو هی واسه اینو اون روشن خاموش کنم...

No comments:

Post a Comment