Thursday, November 03, 2011

30

مثل یک جسم  مرده روی محور اعداد ،روی نقطه ام . روی یکی از نقطه های منفی . بیشتر عقب کشیده میشوم بیشتر به نیستی می رسم.نقطه های مثبت را تجربه نکرده ام اگر هم کرده ام آنقدر به منفی ها نزدیک بوده که اثری ازشان نمانده . همان مثبت هایی که تمایلشان به هرچه مثبت تر شدن است آنجا مال بالا شهری هاست من را چه به انجا جای من همین وسط مسط هاست یا همین جنوب شهر که پر از لیمیت های منفی ست . دروغش را اگر نخواهم بگویم میشود راستش را اگر بخواهید من بهشان عادت کرده ام . لیاقتم را از حقم جدا کرده ام دیگربا هم رابطه فامیلی ندارند حالا به همین جایی که هستم راضیم نه آن راضی که راضی باشم نه! راضی از سر ناچاری ،عادت و بعد بی توجه از کنار خودت رد می شوی یک برو بابا هم به خودت می گویی . راستی! لیاقتم کو؟دلم آنها را خواسته  قبل تر ها حرفش را زده بودم که بیشتر از این هاست  حالا بگیر بخواب قبر تو همین جاست

No comments:

Post a Comment