گاهی برای همه پیش می آید وقت هایی که وارد جمع دوستانه ،مهمانی و الخ .. که می شویم قرعه مان می افتد پیش همان هایی که دستگیره در معده شان دست خودشان نباشد نه که نباشد هست اما اینها مثلا خودمانی هستند علاوه بر اینکه چرند و پرند وکس وشعر ول میدهند چفت شکمشان را هم فی امان الله بازمی گذارند برای خودش در مهمانی خوش باشد و بچرد .
خب حالا موضوع این است که شخص مورد نظر بعد از ول دادن انرژی هسته ای چه می کند و شما چرا دستتان میرود توی پاچه تان و دست پاچه می شوید!
یک- اینکه شخص مورد نظر به بهانه کمک به میزبان یا آخ من گلویم خشکه بروم آب بردارم پا به فرار گذاشته و متواری می شود.
دو- اینکه صدا کلفت می کند پارازیت می اندازد وسط جمع شلوغ پلوغ می کند بالا پایین می پرد می گوید خب بحث را عوض کنیم مجلس را گرم کنیم (حواستان باشد می خواهد دماغ شما را از شنیدن بو کر کند)
سه- اینکه با یک لبخند حرکات موزون در می آورد و محل وقوع جرم را ترک می گوید و خودش را تا شعاع پنج متری از محل حادثه دیده و دماغ های مجروح شیمیایی شده دور می کند وشما را با بوی املت و خیار سبز و هله هوله شب گذشته که در حال دیدن برنامه نود بوده و میل می فرموده رها می کند و می رود به نقطه امن. در طول همین راه کلی های دیگر را هم با اشعه بوی وارده تحت الشعاع قرار میدهد.
آن موقه چه خواهد شد؟ آن شخص کنار شما نشسته بوده پس از منتشر شدن بو همه نگاه ها به طرف شما فُکوس می کندکه این بی ادبی از طرف شما بوده و کسی باورش قبول نمی کند که بابا جان کار شما نبوده عه!!! این دقیقا به مثابه همان موقعیتی است که یکی یک حرف دروغ ازطرف شما به دیگری میزند طوری که شما نه سر پیاز هستید نه ته پیاز همان وسط مسط های پیاز دستگیرتان می کنند که شما راجب من اینطور قضاوت کرده اید آن موقه هر چه دلیل و مدرک و سند و حرف های امضا شده و مهر خورده هم بیاورید برای طرف مقابل قابل توجیه نیست و قانع نمی شود .همان وقت هایی که بهترین کسی که ما یک روز فکر می کردیم دوستمان هست رفتاری مرتکب می شود که به ضرر شما وسود خودش عمل کند که در نهایت کلاهی که برای شما ترتیب داده بوده روی سر خودش قرار خواهد گرفت.
No comments:
Post a Comment