دراز کشیده ام زیر تلویزیون . خب حالا مخاطب با خودش می پرسد که چه؟ به سوال خوبی اشاره کردید برای فیلم دیدن. ما مبل نداریم. کاناپه؟ اصلا کاناپه چی هست دیگر ما پهن می شویم روی زمین خدا. بعله! چند وقت است چشمانم ضعیف شده انگار یک چیزی قلنبه افتاده جلوی چشمانم عینک میزنم بینایی یم بهتر نمیشود آخر کلافه شدم. بلند شدم. تنم را راست کردم نشستم .دیدم چه خوب شد .چقدر صحنه فیلم ها واضح شد. پس بگو این قله کوه دماوند که افتاده بود جلوی چشمانم شکم محترم بوده و من بی خبر از رشدش .
از دست خودم عصبی شدم نشستم غر غر کردم اصلا کی به تو اجازه داده انقد بزرگ شوی؟ ها؟ که بپری جلوی چشمانم بی نزاکت؟! .که وقتی میروم بقالی از پاها یم جلو بزنی؟ خجالت نمی کشی گامبول؟مگر من خیلی خوشتیپ و خوشکل هستم که حالا تو هم مسابقه راه بیندازی و از من سبقت بگیری . که وقتی کسی در میزند زودتر از خودم،تو( شکمم) وارد مجلس می شوی با این وضع فردا چه کسی حاضر می شود به من زن دهد؟
من یک کارمند ساده ی شرکت هستم که چهار سال نشسته ام درس خوانده ام چشمانم را لای کتاب ریاضیات و حسابات و فلان وچسان جا گذاشته ام که صبح ها از روی ناچاری پا بشوم و جوراب بو گندویم را بپوشم یک کیف مهندسی هم دستم بگیرم و استارت ماشینم را بزنم وبنشینم پشت میز چایی بخورم همین حقوقم مگر چقدر است ؟ چندر غاز. خیال کردی می برمت جِِم ؟ یا که شرتک بپوشم بروم بیچ چربی هایت را آب کنم ؟ نخیر آقای شکم نسبتا محترم همین فردا صبح کله سحر بلندت می کنم میبرمت پارک نزدیک خانه می چرانمت اگر دیدم این قله که روی تنم کاشته ای پایین نیامد فست فودت را قطع می کنم حاضر میشوم شب ها نان و پنیرو هندوانه بخورم و شاش نصفه شب بگیرم ولی در زندگی حداقل بتوانم یک تن را آدم کنم. پس اراده ام کو؟ پشت کوه .
پ.ن: غرغرهای یک پسردر آستانه ی تنهایی
از دست خودم عصبی شدم نشستم غر غر کردم اصلا کی به تو اجازه داده انقد بزرگ شوی؟ ها؟ که بپری جلوی چشمانم بی نزاکت؟! .که وقتی میروم بقالی از پاها یم جلو بزنی؟ خجالت نمی کشی گامبول؟مگر من خیلی خوشتیپ و خوشکل هستم که حالا تو هم مسابقه راه بیندازی و از من سبقت بگیری . که وقتی کسی در میزند زودتر از خودم،تو( شکمم) وارد مجلس می شوی با این وضع فردا چه کسی حاضر می شود به من زن دهد؟
من یک کارمند ساده ی شرکت هستم که چهار سال نشسته ام درس خوانده ام چشمانم را لای کتاب ریاضیات و حسابات و فلان وچسان جا گذاشته ام که صبح ها از روی ناچاری پا بشوم و جوراب بو گندویم را بپوشم یک کیف مهندسی هم دستم بگیرم و استارت ماشینم را بزنم وبنشینم پشت میز چایی بخورم همین حقوقم مگر چقدر است ؟ چندر غاز. خیال کردی می برمت جِِم ؟ یا که شرتک بپوشم بروم بیچ چربی هایت را آب کنم ؟ نخیر آقای شکم نسبتا محترم همین فردا صبح کله سحر بلندت می کنم میبرمت پارک نزدیک خانه می چرانمت اگر دیدم این قله که روی تنم کاشته ای پایین نیامد فست فودت را قطع می کنم حاضر میشوم شب ها نان و پنیرو هندوانه بخورم و شاش نصفه شب بگیرم ولی در زندگی حداقل بتوانم یک تن را آدم کنم. پس اراده ام کو؟ پشت کوه .
پ.ن: غرغرهای یک پسردر آستانه ی تنهایی
No comments:
Post a Comment