حرفاشو زد . بعد از اون فقط صدای قطع کردن گوشیش به گوشم خورد که توی سرم مثل قطارسوت میزد.نوک میزد.نوک میزد به وجدانم. منو با وجدانم تنها گذاشت . میدونست وجدانم کارشو بلده که چه طور زجرم بده.ماموریتش رو معرکه انجام داد .معرکه .یک دوئل انداخت بین من بیرونی و من درونیم و بعد رفت.
No comments:
Post a Comment