Monday, October 01, 2012

اندراحوالات

آدم دیگر به جایی میرسد حال روزنه هم ندارد اصلا روزنه چیست؟ کسشر محض روزنه امید آقا و ارزو خانوم گور بابای همه شان
خوابم کو؟ من دیگر خواب ندارم. پریشانم .فوبیا دارم
فردا؟ فردا همین است.امروزاست.امروزم فرداست.فردا امروزِ دیروز است. دست و صورتم را می شورم. می نشینم پای قبله کامپیوترم. وا می روم .وا می روم درافکارم. ساعت دوازده شده یک روز تمام است چکار کرده ام؟ به کجا رسیده ام؟ بتمرگ بخواب
مهره های صاف کمرم کو؟ ولشان کن قوز کرده اند به حال خودشان.چشمانم شده اند رنگ واتر پروف.تپش های قلبم دو دو میزنند.زبانم کو ؟ بریده اند؟ آقا گرگه خورده؟ نه جانم اثر افسردگیست دیگر کلمات پخش و پلا شده اند هر کدام افتاده اند در یک گوشه از این ذهن در بوداغان دیگر با هم نیستند .بیانم را از من گرفته. با لبخند  جواب میدهم من حالم خوب است مزخرف نگو
شب ها بزن بکوب سرت را به گوشه تخت تو روانی هستی تظاهر به سالم بودنت را رها کن تا کی کجا چه وقت تو خسته ای ببر خودت را از این زندگی میدانستی؟ چی را ؟ اینکه سخت ناچار هستی به ماندن
ادم های فضول را کجای دلم بگذارم اکانتی که به درد بخور بودنش در فضولی فاک و فامیل باشد همان بهتر که نباشد ببند آغا ببند دهنت را .اکانتت را.  این که حتی توی ورد های سیو شده ات سرک بکشند .توی گوشی تلفنت سرک بکشند. تک جمله های عاشقانه مینویسی مردم چشم غره میروند به تخمدانم هم نیستید که در کارم فضولی و دخالت میکنید از اولش نبودید .نبودید؟پس چرا حرص می خورم؟می خورم . منقرض شدنتان راآرزومندم.یک کادو پیچ شده هستم که داخلش را مین گذاری کرده اند به من دست نزنیدشمارا با خودم به هوا میبرم

No comments:

Post a Comment