روزهای بهم ریخته
دوست دارم اتاقم اینطور باشد.توی شلوغیش ترافیکی از کتاب و قاب عکسهای کوچک باشد .شبها باعقاید یک دلقک یا ناطور دشت همخوابه شوم.متمدن بودن،منظم و مرتب بودن را بگذارم برای آدم های خودش که خمیردندان از ته فشارمی دهندو بوی نظم تیمساری شان در زندگی دلم را به هم می زند. درو دیوار و کف بهم ریخته. کاغذهای لازمه و باطله در هم لولیده باشند.قاطی هم کف اتاق پهن.یک لیوان نوشیدنی کنارشان،یا حتی اگر ته مانده ی نوشیدنی شب قبل باشد که با یارت نشسته ای روی لبه تخت و با هم نوشیده اید. مقداری ریخته باشد روی لبه ی کتاب و کاغذها. خشک شودورنگ قهو ای پس دهد .نعلبکی پراز خاکسترسیگاری که دیشب حال ِ بدت را به صبح رسانده باشد.هیچ کجای اتاق سرسوزنی نظم نباشد. کسی سرم قر نزند . اصلانش من اتاقم را شلخته و یک جور ِ حال بهم زن می خواهم .کسی کاری به کارم نداشته باشد سراینطور چیدن وسایل . اینطور چیدن را می پسندم .این خودش یک نوع ِ چیدن هست.من این بهم ریختگی را دوست دارم.
No comments:
Post a Comment