Monday, December 24, 2012

نشخوارگی

یک جور ناخوشایندی زور میزدی احترام بقیه را نسبت به خودت نگه داری.همه را راضی نگه داری.خوب و با شخصیت جلوه دهی.بدم می آمد . گفتی من را ببخش. برایت مهم نبود من یا هرکس دیگر ببخشد یا نه. احساسات آدمی در وجدان ِ احساسی ات خللی وارد نمی کرد.فقط برای اینکه بگویی یک جنتلمن هستی. میدانی فحش دادن را طرز دادنش را شیوه اش را کاربردش را بلدی خودت گفتی اما چون قالب شخصیتی ات خدشه دار می شود سکوت می کنی. خودت را دانای کل می دانی .کانسپت احترام را با اینطور بودنت به گوه کشیدی در نظرم.

این روزها احترام گذاشتن زیر پوسته اش یک جور بی اهمیتی و مهم نبودن طرف مقابل هست برای روز مبادا که وقتی رفت بگوییم چه خوب بود. خوب.چه آدم حسابی بود.که وجدانمان خوره ی جانمان بشود باخودمان هی وربزنیم .وربزنیم .دیگر مهربان تر با ادب تر از تو هیچ کجای این جهنم پیدا نمی شود. این گونه آدم ها از طریق کلمات پستی شان را گمراه می کنند.مهم نبودنت را پنهان می کنند. دوست نداشتنت را دروغ می کنند به خوردند می دهند.بعد رفتن فقط می شود فهمید.بعد خیانت های چند در چند

No comments:

Post a Comment