Friday, December 28, 2012

راه حل افزایش فید خوانی و بازید وبلاگ

اگر نویسنده وبلاگ مذکر هست
در طول و عرض و ارتفاع یک سال پانزده یا حداقل چهار ده بار سفرهای خارجی داخلی(شهری و غیر شهری روستایی،ده یی،دره ایی،کوهپایه ای) داشته باشید در حین سفر اگر مرد سفر نیستید مغز سفر باشید تمامی وقایع حوادث را به خاطر سپرده بعد از برگشت آنها را یک خط در میان، به صورت یک خط رفتیم بار مشروب نوشیدیم درمیان به صورت رفتیم دیسکو با سیبی های حوری یا ببخشید حوری های سیبی مشغول به دنس شدیم سفرنامه نوشته و بین این دو کلمه ذره ای جمله از نقاط پَست و معروف جای مذکور را به خوانندگان معرفی کنید

در اول هر پاراگراف ذکر کنیدمردم آنجا ازینکه شما زبان انگلیسی را به خوبی یک انگلیسی زبان صبحت می کرده اید طرف مکالمه فکر می کرده واقعا مادرثانگ شما همین زبان بوده و لاغیر مورد تحسین قرار گرفته اید.
قطعا شما همیشه یک دختر همسایه ی مذهبی دارید. از او بنویسید.از او که ازشناس ما دختر همسایه مان عرزشی است نه ارزشی و ما به نامخاطبی دچاریم.از نسرین ستوده بنویسید.تمام دختران و زنانی که در نظر شما نماد روشنفکری هستند.

 

اگر نویسند وبلاگ مونث باشد.
در این مورد شما از شانس بالایی برخوردار هستید و نویسنده همیشه سیر طبیعی وبلاگ را به صورت سیر طبیعی وبلاگ طی می کند.هرماه ساعت دقیقه و ثانیه ی شروع و پایان عادت ماهیانه را در پیوندهای ماهانه ثبت کنید و در موضوعات به تشریح بپردازید در اینجا به مثال ها توجه کنید

من امروز پریود شده ام.از صبح در رختخواب بوده ام به انتظار اینکه مخاطب خاصم زنگ بزند و جریان پریود را برایش توضیح دهم از اینکه کیسه آب گرمم سوراخ شد. قرص های پانادول در یخچال تمام شد و من تمام روز مارپیچ شدم زیر پتو. بین دردهایم و عوض کردن نوار گریه می کرده ام پایان نامه ام را چطور ترجمه کنم هفته ی دیگر با چه رویی جلوی استادمان ظاهر شوم.نمیدانم .نمیدانم این همه بدبختی از کجا روی سرمن خراب شد.واقعا از کجا؟چرا امروز، امروز که من باید پریود باشم.رفته ام دوش بگیرم بین دوش لکه های خون را که چون رودخانه ای بین شیار ران هایم درحال جاری شدن بود نظاره گر بودم و غمگینی ام را زیر دوش آب گرم گریه می کرده ام.

 دیروز با آقای گوگولی (شوهر نویسنده) دعوا کردم.برای از دل در آوردنش به او گفتم مرا ببر بیرون خرید دارم.مواد کیک و لازانیا را خریده ام این هم عکس + .برای امروز قرار پختشان را گذاشته ام ،به آرایشگاه رفته ام، ته ریش هایم را خانوم آرایشگاه زد و ابروهایم که دردش از چشمانم اشک جاری کرد.حالا هم می روم خانه را تمیز کنم تا شب آقایی ام با دیدنش متوجه شود که برای آشتی با او پا پیش گذاشته ام .بای بای

از مادرتان بدگویی کنید.از فک و فامیل ها که خاله زنک هستند و شما اهل کافه نشینی و گشایش مباحث فلسفه در کنار دوستان ِقهوه خور.

داستان های اروتیک بنویسید.از همخوابی هایتان با همسر یا دوست پسر .از زندانی های سیاسی و مشکلاتتان را با هم به آنها پیوند دهید تا یک نوشته ی خوب از آب دربیاید. حالا دیگر شما تقریبا یک سوسیالیسم پروفشنال هستید.فقط زیاده روی نکنید.


No comments:

Post a Comment