یک آن به خودم آمدم که نباید، نمی خواهم درونی ترین راز زندگی این پنج ساله را که نزد کسی در بیرون بازگو نکرده ام در وبلاگ یا جای دیگر مجازی بنویسمشان. از اراده ی ضعیفم به خودم مطمئن نیستم که بگویم دیگر از تو چیزی به زبان نمی آورم فقط می توانم بگویم نمی خواهم زخم هایم را با نوشتن کَن و واکَن کنم.تجزیه تحلیل کنم.حق بدهم. حق ندهم. رفتنت را نبودنت را توجیح کنم. نمی خواهم. این زخم های ملتهب باید پنهان در پستوی دلم بمانند ولی نپوسند بمانند. تو را ازیادم نبرند نوشتن از تو باعث می شود جراحت ها ذره ذره خالی شوند.خشک شوند و روزی برسد که دیگر در دل نخواهمت.دلزده ام کنی. نمی خواهم، می خواهم که بخواهمت تا همیشه. برای همیشه. هر چند که نباشی. نیستی دیگر
No comments:
Post a Comment