Friday, January 18, 2013

خستگی هایم را بگیر

چه جوری دلت آمد؟ دلت می آید چرا نیاید می آید.خوبم می آید. دل نیامدنت آمدنت مال وقتی بود که دوستم داشتی ولی آخر از آن دوست داشتن ها یک ذره دلرحمی در تو از من نسبت به من به جای نگذاشته؟ که از تصمیمت منصرف شوی.که دوست داشتن ِ به قول خودت عاقلانه ات به من تازه شود .الان دیگر این حرفها نیست. من انسانم. انسان دلرحمی دارد. وقتی یکی در یاهو پی ام میدهد جوابش را ندهم دلم برایش میسوزد ازین که از حماقتم احساس باهوش بودن میکنم و جوابش را نمیدهم. من نمیتوانستم گوشی خاموش کنم؟همیشه از کسانی که وسط حرفم در یاهو خاموش میشدند بدم می آمد.هیچوقت با چراغ خاموش نیامدم این کار بچگانه است.هیچوقت جواب کسی که اینویزیبل بود و پی ام میداد را نداده ام این کار ابلهانه یک جور بچگی مضحک است که وقت نیازشان پی گیرم می شوند. که فکر کنم همه چی توی این گوشی هست. فردا بشود  پس اون فردا یادش نیست. پس خاموش می کنم دوروز بگذرد یادش می رود. دل شکستن کیلو چند است برای تو؟ توی گوشی تمام شود در من تمام نمی شوی. توی من جریان داری. مگر چقدر حرف میزدم که وابسته ی سیم و گوشی باشم عاشق آدم درونت بودم. هستم. نه چیزی که دیده میشود ازتو. آدم معمولی بودن و معمولی خواستن نیستم هرچیزی معمولیش کهنگی است. خاصیت خاص بودن را میخواهم. به این حرف ها دلخوش نیستم که یادم میرود و فلان نمیخواهم یادم برود نمی خواهم. نمی خواهم با کسی جزتو حتی اگر بنا بر برنگشتنت باشد مجبورشوم به ازدواج.نمی خواهم جای آن صورت مهربان آن سکوت های مهربانانه آن خونسردی ها آن با اخلاقی های مردانه نه سوسولانه که عزیزم جونم و جانم گفتنشان دروغی باشد.نمی خواهم از کس دیگر جز تو محبت ببینم. از تویی که کلمات محبت آمیز را به گند نکشیدی. ازتویی که جانم گفتن های هر از چند گاهت دلم را می برد. نه از آن مردها که برای جلب توجه نقل دهانشان می کردند. نه از آنها. از آنها را نمی خواهم. من مردیت تو را می خواهم. نمی خواهم اجازه دهم  کسی در دلم تو را یک جور دیگر یک شکل دیگر بگیرد. من تو را تو می خواهم. هیچکس برای من ادامه دهنده تو نیست. نخواهد بود.نمی خواهم

No comments:

Post a Comment