Thursday, January 03, 2013

162

ببینید من اصولا...لیوان چایی شو از رومیزکاربرداشت تا نزدیک دهانش بردبالا. بدون اینکه لب بزنه ادامه داد ...حرفو یکبار میزنم .
+ولی من بیشتر از یکبار شنیدم.
-چی رو؟
+ببینید من اصولا حرفو یکبار میزنم . بارها شنیدم ازتون .
 به سکوت افتاد اما زبان ِچشمهاش از حرف من به جان صورتم افتاده بود.لیوانش را گذاشت روی لبه کنار پنجره .خیره شد به بیرون .برگشت .نشست روصندلی ِکنارم.دستهایش را با انگشتانش بهم رساند آرام گفت اومدی اینجا از من حرف نخواستی میدونم گوش هم نداشتی هیچوقت.من میشنوم و شنیدن من با تو فرق می کنه.تو میشنوی و درک نمی کنی من میشنوم و میفهمم.بلند شدم پالتوام رو برداشتم تو نگاهش زل زدم.ولی هر سرتکون دادنی معنای باهوشی نمیده وهرسکوت کردنم بوی احمق بودنم رو نداره 

No comments:

Post a Comment