Thursday, March 14, 2013

کمی شوخی با وبلاگ نویسان

من معمولی هستم چون به اندازه دیگران کتاب نخوانده ام. فیلم خارجی تماشا نکرده ام. بازیگر خارجی نمی شناسم.مراسم اسکار نمی بینم. قهوه نخورده ام، سیگار بهمن نکشیده ام، سینما نرفته ام. مسافرت نرفته ام. کافه نرفته ام. من چقدر نرفته ام. 

 

من یک معمولی هستم که عصرهای دلتنگی روی صندلی رها می شوم. چای کیسه ای در ماگ می گذارم. به پنجره رو به خیابان خیره می شوم و تنهایی ام را تلخ می نوشم. با نویسندگان وبلاگی قرار کافه ای همراه با قهوه فرانسه نداشته ام. در رای گیری بهترین وبلاگ نویس ها شرکت نداشته ام. جایگاه قابل توجهی بین آنها نداشته ام. واقعا چقدر نداشته ام؟

 

من یک معمولی ِغمگین هستم نه به آن صورت که انتظارش را داشته ام توانسته ام نویسنده خوبی باشم-نه واقعا توانسته ام؟هیچوقت توانسته ام؟-و نه اجزای صورتم ترکیب مناسبی برای جذب مخاطب احتمالی در کوچه و خیابان می باشد.

 

در اواخر دهه هشتاد شاهد موج عظیمی از وبلاگ نویسانی بوده ایم که با معمولی بودن سعی در خاص بودن داشته اند حالا اینکه چقدر موفق بوده اند یا نه به ما مربوط نیست. وقتی یک معمولی با ادبیات زیر پوستی، رک گویی از صفات و نقطه ضعف های شخصی یک نوع خاص بودن ِ از نوع ِمعمولی، معمولی خاص بودنِ کاذب را به ذهن مخاطب منتقل می کند به این معناست که او هم کمتر از دیگرانی که در خاص بودن خود تلاش می کنند، نیست. به هر حال این هم یکی از هزاران راه غیر مستقیم نشان دادن خاص بودن هست اگر نیست و هست، هست. معمولی یعنی فرد هیچگونه دغدغه فکری-احساسی نسبت به معمولی یا خاص بودن خود ندارد به واقع در این قید و بند ها نیست که ناراحت باشد از اینطور بودن هایش یا بخواهد برایش وقت بگذارد، فکر کند و در مورد آن بنویسد

No comments:

Post a Comment