Tuesday, March 05, 2013

هیچوقت فکر نمی کردم ته ام این باشه. نمی تونستم این فکر رو به خودم راه بدم که دیپلم بگیرم خونه نشین بشم. اسیر یه خونواده سنتی شدم که براشون مهم نیست دختر بره دانشگاه یا نره تنها بهانشون نداشتن پول هست در صورتی که هممون هممتون می دونید بابا پول داره و به ما نمی ده. بابای دیوثم تو خیلی دیوثی. هیچوقت فکر نمی کردم خواهرم برادرم مادرم که البته زیاد براشون مهم نیست من ادامه تحصیل بدم انقدر راحت از کنار این مسئله بگذرن و من تو تنهایی و بدبختی غصه بخورم و دچار انواع بیماری های اعصاب و جسمی و روحی شم. هیچوقت فکر نمی کردم ته ام برسه به اینکه صبح تا شب زیر دل کامپیوتر زرد شده خونه نشین شم و جز بوی پلوی دم کشیده هیچ بویی از خوشبختی و زندگی نبرم. حتی نمی تونم با دوستای سنتیم قرار بزارم و تنهایی برم ببینمشون. شما همه چیزو از من سلب کردین و برای همه چیز پول نداشتن رو بهانه می کنین. اره میدونم پول نداریم اما بابا که داره و بهمون نمیده. اون دیوث که داره و پول نداد من ادامه تحصیل بدم چون حسودیش میشه. یادت که نرفته گفت پول بدم فردا خودم پیر بشم بیوفتم گوشه خونه؟ بچه هام خوشی کنن؟ چه بابای حسودی دارم. چه بابای حسودی دارم. تو همه چی حسود تو همه لحظه های زندگیت حسادت نابینات کرد. هممون می دونیم حسوده از دستت بیزارم پدر. من می تونستم ادامه تحصیل بدم. چرا دروغ بگم همه پسرا تو این دوره زمونه زن تحصیل کرده می خوان من خودم شخصا یه شوهر تحصیل کرده با شخصیت و مهربون میخوام چه برسه اون پسرای ابله دهاتی همشهریای دهاتیم که مدرک رو نشونه ی شخصیت می دونن کسی چه می فهمه من یه کاریکلماتور نویس یا شاعرم که پول نداره کتاباشو چاپ کنه فقط دیپلم داره و خونه نشینه حتی چند تا از پسرا موقه ی آشنایی بهم خندیدن وقتی فهمیدن دیپلم دارم گفتن ازون دخترا هستی که منتظر شوهری؟کیر تو همه ی پسرای تحصیل کرده ای که اینجوری فکر می کنن راجب من. من از بچگی وقتی تو روستا هیچکس نمی دونست ادامه تحصیل چیه می خواستم ادامه تحصیل بدم. جایگاه اجتماعیم بره بالا. اعتماد به نفسم بره بالا. تا این پسرا دیوث جرئت نکنن مسخرم کنن . زبان انگلیسیم راه بیوفته. کار کنم. به مادرم و خواهرم پول بدم. مستقل باشم. کرم ضد آفتاب بخرم، نرم کننده بخرم، لوازم جندگی و بورژوایی بخرم  که پوست خودمو خواهرم نابود نشه. من نابودم لعنتی. پدر. لعنتی

No comments:

Post a Comment