Tuesday, March 05, 2013

همیشه فکرم درگیر این بود که به کس دیگر غیر از من فکر نکنی اما تو به من، به خودم فکر نمی کردی چه رسد کسان دیگر

همیشه فکرم آشفته بود ازینکه روزی یکی از همجنس هایم به تو درخواست رابطه همیشگی و ازدواج بدهد اما روزی که از تو شنیدم یک خانوم به تو درخواست ازدواج داده و گفته ای قصد ازدواج ندارم قلبم به لرزه افتاد به این خاطر که اگر دوستم می داشتی به او می گفتی کس دیگری را دوست داری

همیشه فکرم ناراحت بود ازینکه من را مثل یک چیز آبروبر پنهان می کنی بعد فهمیدم که نمی خواستی دختران دیگر را از دست بدهی

همیشه فکرم ناراحت بود ازینکه یک روز مشغول بودن هایت همیشگی شود و دیگر جواب زنگ هایم را ندهی وقتی دلم لرزید که به دوستت گفتی چیزی از تو به من بگوید تا از تو بدم بیاید و اشتباه اس ام اسی که برای او فرستاده بودی برای من آمد و بعدش فقط معذرت خواهی کردی. دیگر هیچ مردی را با این ویژگی ها آدم با شخصیت و جنتلمنی نمی دانم تو با شخصیت نبودی تو به من بی تفاوت بودی. این را حالا که از پوست ساده گی در آمده ام متوجه ام.

همیشه در پس داشتنت فکرم ناراحت بود از زلزله ای که پیش لرزه هایش را احساس می کرده ام.

انگار حالا من باید بگویم مرا به خاطر ساده گی ام ببخش که این آخری ها تو را با سئوال ها و عصبانیت های از روی حساسیت دخترانه ام که حقم بود اذیت کردم. انگار حالا من باید بگویم مقصر منم. انگار حالا من باید بگویم مرا ببخش که در این مدت توی تعارف مانده بودی و مجبور بودی به ماندت با من تا فرصتی برای رهایی ات بیابی.بَه که تو چقدر مرد با شخصیت و مهربانی و با وجدانی هستی. انگار حالا من باید بگویم



No comments:

Post a Comment