Friday, April 05, 2013

خواب دیدم یارم من رو ترک کرد فردا که بیدار شدم هرچه بهش زنگ زدم بر نداشت وترک شدم

خواب دیدم پسر عموم به خواهرم خیانت کرد دو روز بعد خواهرمو گریون دیدم و فهمیدم که رفته بود خواستگاری دختر داییم

خواب دیدم مادرم توی ماشین از هوش رفت بعد یک ماه پشت سر گذاشتن سکته ی وحشتناکش غش کرد و برای همیشه به بیماری تشنج مبتلا شد

من نمی خوام خواب ببینم . نمی خوام. می خوام معشوقم برگرده. می خواهم پسرعموم دوباره دل خواهرمو به دس بیاره و با خواهرم ازدواج کنه. می خوام مادرم غش نکنه. نمی خوام دیگه غش کنه. هربار که بین ظرفای آشپزخونه یادم میاد که آویزون افتاده و خرخر می کنه هربار یادم می یاد که کف آشپزخونه افتاده و وقتی به هوشش میاریمش میگه دارم می میمیرم این نشونه های مردنه منه . نابود میشم از دیدن این صحنه ها. من دیگه تحمل ندارم. من مادرم رو مثل همیشه نظامی و سرسخت می خوام که سلطان خونه و اشپزخونه و نظم و ترتیب تو همه چی بود. نمیتونم الانشو ببینم که مثل یه تیمسار بازنشسته به این وضع افتاده. من میخوام سرباز باشم من میخوام اون تیمسارم باشه. مثل همیشه. مثل روزای مدرسه که بیدارم می کرد. رو قول و مسئولیتش محکم بود. چرا خدا باید من رو وسیله ای قرار بده که آینده رو از قبل تو خواب به من القا کنه من تحمل ندارم. از خواب دیدن می ترسم. همین که رو به سقف می خوابم از ترس خواب دیدن رو به پهلو می شم. من خواب نمیبینم فقط وقتی خواب میبینم که برآورده می شن تو واقعیت. دیگه نمی خوام خواب ببینم. دیگه نمیخوام مادرم غش کنه  :((

No comments:

Post a Comment