Saturday, April 06, 2013

دریای مردان

قسمت آخر پایتخت را که می دیدم به ارسطو که رسید تمام ذهنم به معشوق از دست رفته ام معطوف شد که فقط هدفش از ازدواج زن گرفتن بود درست مثل ارسطو همین که شعله جواب منفی داد با یک اخم و تخم سروتهش را هم آورد خودش را جمع کرد برای پیدا کردن همسر بعدی. خواستم با خودم اتمام حجت کنم به خودم گوشزد کنم همین جا یادم باشد اگر کسی زمانی در کالبد شخصیتی ارسطو نسبت به من ابراز علاقه کرد با یک جواب منفی دادن و اینکه کس دیگری را سراغ دارم خیلی راحت مورد آزمایش قرارش بدهم.  این گونه مردها هرگز در قلمرو احساسات نقوذ نخواهند کرد فقط باعث آزار و ناخونک زدن به عاطفه زن می شوند که تا سالها اثرش برجا خواهد ماند. تنها قصدشان از ازدواج وسیله ای مکانیکی به اسم زن جهت ارضای شهواتشان می باشد. به هیچ وجه نمی توانند زن را از وجهی دیگر ببینند. از وجه عشق، احساسات، لطافت، ظرافت، ناز، نوازش. نمی توانند، نمی خواهند، می دانند اما نمی خواهند(و این از پست بودنشان سرچشمه می گیرد) حتی به زن حسی عاطفی پیدا کنند جز برای غرائز پستشان. گاهی دلم می خواهد هرگز هیچ مردی به من ابراز علاقه نکند، هرگز هیچ مردی به زندگی ام راه پیدا نکند بعد از شکست دردناکم می ترسم باز دچار اشتباه شوم. می ترسم زمام احساساتم را از دست بدهم. می ترسم باز همان دوره ها ی عشق دردناک را در طول رابطه طی کنم و در انتها رها شوم مثل دریا که صدف هایش را هی پس می زند و باز پیش می کشد. دریای این گونه مردان خالی از عواطف انسانی و پر از پستی است. 

No comments:

Post a Comment