چارلز: تو این مدت دلت برای نزدیکانت توی دهکده تنگ نشد؟
ماری: (در حالی که به آرامی سرش رو از روی برگه ها بلند کرد) من بهترین سالای عمرم رو با محدودیت گذروندم (سرش رو پایین انداخت به نوشتن ادامه داد)
چارلز: پس میگی نه؟
ماری : اگه بعد از مرگ هیتلر از یه آلمانی داغ دیده بپرسی دلت برای سیاست هیتلر یا خودش تنگ شده فکر می کنی چه عکس العملی نشون می ده؟ محکم تو صورتت نگاه می کنه و با یه حالت پر از نفرت می خنده و بعد می شینه یک گوشه دستشو روپیشونیش می زاره تا صورتش رو بپوشونه شروع می کنه گریه کردن. آدم برای استبداد دلتنگ نمی شه.
چارلز: اما گاهی برای احمقانه بودن افکارشون که توانایی پذیرش مغزای متنوع دیگه رو ندارن دلتنگ می شه. این طور نیست؟
ماری: نه . نه به هیچ وجه . اون فقط یک حس ترحم هست نه چیزی غیر ازون
ماری: (در حالی که به آرامی سرش رو از روی برگه ها بلند کرد) من بهترین سالای عمرم رو با محدودیت گذروندم (سرش رو پایین انداخت به نوشتن ادامه داد)
چارلز: پس میگی نه؟
ماری : اگه بعد از مرگ هیتلر از یه آلمانی داغ دیده بپرسی دلت برای سیاست هیتلر یا خودش تنگ شده فکر می کنی چه عکس العملی نشون می ده؟ محکم تو صورتت نگاه می کنه و با یه حالت پر از نفرت می خنده و بعد می شینه یک گوشه دستشو روپیشونیش می زاره تا صورتش رو بپوشونه شروع می کنه گریه کردن. آدم برای استبداد دلتنگ نمی شه.
چارلز: اما گاهی برای احمقانه بودن افکارشون که توانایی پذیرش مغزای متنوع دیگه رو ندارن دلتنگ می شه. این طور نیست؟
ماری: نه . نه به هیچ وجه . اون فقط یک حس ترحم هست نه چیزی غیر ازون
No comments:
Post a Comment