Thursday, May 09, 2013

دیالوگ


جیمز:میدونی کارل من پر از عقده ام اما قوه ی درکم قویه و این نیرو رو طی شرایط سخت زندگیم بدست آوردم. می تونم ساعت ها بشینم کنار یکی و درکش کنم. هربار دوستام، خونوادم یا غریبه ها مجبورم کردن و ازم خواستن باهاشون دردو دل کنم شنیدم بی خیال یا بحث رو عوض کردن یا من رو متهم کردن به تمام مصیبت هام. همون لحظه دوست داشتم یه هف تیر دستم بود. خالی میکردم تو شقیقشون یا غده ی هیپوفیزشون. اره هیپوفیز جای خوبیه. چون درکشون فلج بود و من رو هربار که مجبورم کردن ازخودم و مشکلاتم براشون بگم عذاب می دادن. معذرت می خوام که راجبشون انقدر با بی رحمی حرف میزنم چون حقشون هست. حتی اگه اعتراض کنن به همین بی رحمی ردشون می کنم و شلیک می کنم. اگه خفه می شدن یا یه نخ سیگار درسکوت بهم میدادن با این ادبیات راجبشون نظر نمی دادم.
کارل: پس شانس اوردم
جیمز:ی عنی تو هم ازونایی؟
کارل: تاقبل از اینکه نظرتو بگی آره.
جیمز: پس تو هم یه احمق بالفطره ای
کارل : (با بی تفاوتی)ساندویچ می خوری؟
جیمز: با سس لطفا.

No comments:

Post a Comment