قصد دارم به نقدِ تنها بخشی از فیلم بپردازم که توسط منتقدان یا به ظاهر منتقدان به دلیل سطحی نگری بینندگان سرپوشیده مانده و هر یک به نوبه خود تنها به نقد یک موضوع، سکانس یا کرکتر تکراری پرداخته بودند. به این صورت که نقطه تمرکزشان را در گیروبند سنتی و مدرن بودن آوا و همسرش می بینند. در اینجا من آوا را مورد بحث قرار می دهم و بحثم از بیرون کشیدن آوا از لقب"سنتی"است که به دلیل نادانی به آن داده اند. او یک زن با نکته بینی های فلسفی که در تلاش برای نفوذ به اعماقِ افکار و دید ِ عاطفی ِهمسر نسب به او و اطرافیانش است. اضافه کنم نه تنها آوا بلکه تمام کرکترها و بینندگان فیلم به نوع نگاه از منظر او به دیگران مطلع نیست و نیستند. این نوع شخصیت در طی شرایط زمانی شکل می گیرد. ممکن است فرد همیشه در تنهایی خود سیرو سیاحت داشته، منزوی و گوشه گیر بوده، اعتماد به نفس و استعدادهای او مدام سرکوب شده و توان بیرون کشیدن خود از اعماق خویشتن خویش را نداشته است. همه این ها با یکدیگر یک کالبد را می سازند که مدام به جملات، کلمات، نگاه ها و حالت های افراد ناآگاهانه بی آنکه بخواهد یا متوجه خودش باشد دقیق می شود. دچار حواس پرتی می شود. در نگاه های خودش به همه چیز و همه کس دقیق می شود و عمیق می بیند. به عنوان مثال هنگامی که در راهرو به تابلو خیره شده بود عمق ِزیبایی که از تابلو فهمیده باعث خیره ماندنش شده بود و حتی اگر به یاد داشت یا دانسته بود این ساختمان همان هتلی است که در آن حضور دارند باز در آن هنگام به علت درک عمیقی که از زیبایی نقاشی و طبیعت اطرافش داشت باعث حواس پرتی اش می شد و از یاد می برد. یا مثلا هنگامی که روی صندلی نشسته بود و به ظاهر همسرش دقیق شده بود، فیلمبردار "کفش ورزشی" (که در ایران معمولا خانوم ها برای اینکه از حالت دخترانگی در بیایند و حالت زنانه و با وقار به خود بگیرند نمی پوشند یا کمتر می پوشند.البته نکته اینجا بود که هنگام وارد شدن به هتل که تقریبا یک فضای فرمالیته است قصد داشت به بیننده با حالتی تحقیرآمیز این صحنه از آن کرکتر را بازتر توضیح دهد)او را نمایان ساخت و به کمک نوک کفش با بی حوصلگی ساق بالای پایش را می خاراند که بینندگان و تمام عوامل تهیه کننده فیلم به علت نادانی اسم آن را سنتی بودن گذاشته اند نه سادگی. بی آلایشی در حالات و حرکات، ری اکشن ها و اَپی یراِنس در بسیاری از نقدهایی که خوانده بودم او را به زنی ابله، دست و پاچلفتی و سنتی تعبیر کرده بودند در صورتی که اینها تنها حاکی از کم اعتماد به نفسی که خود ریشه در افسرده گی خفیف نهاده دارند. افسردگی که توسط شرایط زندگی، شرایط ذهنی ِ یا ادم های اطراف مثل تحقیر شدن او به وسیله همسرش ایجاد شده است و خوب این چیز بدی نیست. آینه ی تمام نمای یک انسان واقعی است.
چی، کجا، چرا، برای چه و... یک بحران روحی فلسفی است که معمولا افراد باهوش (منظور هوش طبیعی است نه هوشی که معنای خواندن و هر چه سریعتر به خاطر سپردن یا یاد گرفتن یک مطلب را بدهد) دچار اینچنین پیش آمدی می شوند و دیگر نامشان هوش طبیعی نیست هوش استثنایی نام می گیرد. فلاسفه مسلما چنین هوشی را دارا هستند. سئوالات ذهن را به انحصار در می آورند، به چالش می کشند و این بیشتر ازینکه جنبه ی منفی داشته باشد جنبه مثب خیلی خوب دارد که به زبان فلاسفه "نگاه فلسفی" نام می گیرد اما متاسفانه بینندگان و منتقدان سطحی نگر و کوته فکر سالهاست با دیدن فیلم هایی با این تم و صحنه ها تنها فکرشان محدود به گفتن سنتی و مدرن بودن و تحقیر کردن است. سنت و مدرنیته حرف دیگری دارد که در اینجا تنها به جنبه های دید فلسفی مآبانه آوا پرداخته ام گو که در فیلم هم نشان داده نشده باشد. و در یک کلام آشفتگی درونی آوا تنها حاکی از نگاه فلسفی او به رابطه زناشویی است نگاه او به مسائل و ماهوی ِماده اطرافش. نگاه او سرسری نبود در صورتی که همسر او درست مانند تمام منتقدان و بینندگان ذهنش را روی سنتی بودن آوا متمرکز کرده بود نه خودش بودن ِآوا خالی از خویشتن دیگری در او بودن.
No comments:
Post a Comment