از سرویس جاموندم.دویدم دویدم .آقا اینه سرویس
ما؟ نه. آقا اینه سرویس ما؟ آبم کشید تو گرما. نبود ولی. اینجا که بوفه نداره. فقط تنفس ِ خوردن موجود است. از اینور مثانه فول. تموم نمی شد که. آقا سرویس ما کجاس؟ نمی دونم شاید رفته. رفته؟ رفته. بله خب رفته که بره دیگه. زدم به خیابون. ایستادم
وسطش. یه آقایی بودموهاش خاکستری. سیگار بین انگشتا. نشسته بود کنار
بقالی منتظر اومدن دخترش از مدرسه. نشستم پیشش. دستارو طناب کردم دور زانو. یه
حالت غمگینی که اخرای دنیاس، که دیگه هیچ سرویسی نیس، که تااخر عمرهیچ
چارچرخی واس من نیس که برسونه خونه م. نگاش کردم. نگام نکرد. غروب بود. خورشید اریب میزد تو
چشمم. مدرسه های نوبت عصر غمگینن. منو میرسونی خونه ام؟ نه. منتظر چراگفتنم
نموند.سیگارو نصفه انداخت. رفت. ته تهای من داشت با سیگار ته میگرفت. همه ام ته گرفت. خواب
رو پاره کردم پریدم دسشویی. شونصدو یکمین خواب جاموندن از سرویس باز هم نصفه
موند
No comments:
Post a Comment