هیچکس
حتی نگفت تو را در کنار نظرات خودم می پذیرم. هیچکس نگفت تنوع در نگاه ها و
دیدگاه ها لازمه زندگی بشری است. هیچکس حتی نگفت می شود متفاوت بود، دوست
بود یا در جامعه همدیگر را تحمل کرد. تحمل. هیچکس نتوانست من ِواقعی،
واقعیتم را در جمع های با آدم های به ظاهر فرهیخته اش هم کلام شود. همه با
اندیشه ای یکسان گفتند چیزی که تو بر آن اعتقاد داری، عقیده ات در طبیعت
انسانی غیرممکن است. تا به حال ندیده ایم همچون
تو. یا شاید هم من تنها با آدم هایی در همین حیطه ی فکری بسته سروکار
داشته ام و نوع های دیگرش را ندیده ام. آدم های به ظاهر روشنفکرتان را هم
دیده ام با بلاهت خاص خودشان. بالاخره هریک به نوعی هستید. در ابتدا همه می
گویید بیا، بنشین بگو سپس کارد زبانتان آدم را پاره پوره می کند. همیشه یک
سرباز جنایتکار بوده ام. با استدلال آدمها محکوم شدم. انزوا کشیدم و دلم
برای تنهایی افکارم سوخت.
No comments:
Post a Comment