Friday, November 01, 2013

Sympathy

آدم های خوش جایی در غمگینی و غم های من ندارند و من هم جایی در خوشی های آنها، نه، ندارم. من به تسلسل ارتباطات ایمان ندارم. به اینکه همه در پی اجتماعی بودن و شدن هستند و تلاش می کنند و گاه از من می خواهند آنچنان باشم که دیگران. معاشرتی نیستم. به کم حرفی دچارم که ذهنم به هجوم افکار. من اما تنهایی می خواهم. تنها را بودم آنچنان که بوده ام. هم تنهایی ام و انزوایم را خواستم و هم در کنار کسی بودن که به دلتنگی معنایش می کنیم.
روزی هم رسید که شدم همهمه ای، همه ای از تنهایی زیرا دیگر اویی نبود تا همه ام از او پُر و همهمه ای از او شوم. این چنین است شخصیت هایی که به دو گونه تنهایی دچار می شوند یکی از آن ِخود و دیگری از آن ِهمدردی که درد شد.

No comments:

Post a Comment