نمی خواهم مسئله عینک را تراژیک کنم. من فقط یک دختر همیشه عینکو هستم. و باز من نمی خواهم شخصی سازی کنم آنها خودشان انحصاری می شوند. عینک ها شخصیت گیرند. با هر قاب که از دست می دهیم، یادهایی فراموش می شود. گم می شود. می شکند. چسب می خورد. لکه می شود(یادم می آید یک روز دوستی گفت: توی این عینک چیزی می بینی؟ گفتم نمی بینم؟). که گاهی به لکه هایش عادت می کنی و با همان ها آدم هایی را می بینی که لیاقتشان آن نوع دیدن بود. عینک ها خاطره ساز ترین وسیله یک شخص هستند. خاطرات سالهایی که با او خوانده ام. نوشته ام و بازگشته اند به سرنوشت فرسوده شدن. این کهنگی آنقدر بی رحم است که تاریخی شدن هر چیز را اندوه بار می کند. این عینک یک عصر بینایی دارد با چشمهایی از او یک عمر کم سوتر.
No comments:
Post a Comment