Wednesday, June 24, 2015

اداری نوشت

کارمند اول در حالی که دندان هایش را خلال می کرد بادی به غبغب انداخت، کتش را صاف و صوف کرد خودش را در صندلی یله داد و گفت: همین آقای رئیس صبح کارمندها رو می بره اتاق شماره چهار از فسادهای مالی اداره که عامل غالب شدن رابطه بر ضابطه هاس و فواید نظام بوروکراسی عصر جدید و چگونگی ارتقاء دهی مراتب کارمندی سخن وری می کنه و عصرها خواهر زاده و برادر زاده و نوه های عمو و دایی و پدری رو می بره اتاق جلسه همدیگر رو در چهارچوب سیاست های اداری محافظه کارانه زن و شوهر می ده و در نهایت - خلال را از پنجره پرت کرد و نبات را در دهانش سر داد- هر سال یک مدیر عامل خویشاوندی معرفی می نمایند.
کارمند دوم سرش را روی غذا خم کرده گفت: قورمه سبزی های خانوم بنده حرف نداره.
کارمند اول: جناب لوبیاهایی که جدا کردی چی می گن؟ اونام حرف ندارن؟
کارمند دوم: خیر،  نفخ دارند.
آقای مصطفوی بی توجه به آن دو، روی ورقه های رو میز متمرکز شد: البته بنده با ربع قرن سابقه کارمندی خالصانه نوع فسیل شده هستم. سنگواره های من پشت این میز شکل گرفته.
کارمند اول: بله ...بله... روی صحبت من با ایشان بود. جوری که نمی تونم انکار کنم این چندین سال برده داری مدرن رو.
آقای مصطفوی: بهتر نیست بپردازیم به مسائل داخلی تر؟
کارمند اول: یعنی از سبزی هاش بگیم؟
آقای مصطفوی می خواست لب به سخن گشاید که خانم منشی با دو تقه به در وارد شد: آقای رئیس امروز رو یک ساعت زود تر تعطیل اعلام کردن. کارمند دوم نیشش تا بناگوش باز شد قابلمه را در پلاستیک گذاشت و از پشت میز بلند شد: مسائل داخلی تر یعنی خانواده.
کارمند اول گفت: بله... بله... .
آقای مصطفوی ورق ها را جمع و جور کرد بلند شد گفت: خدانگهدار شما. کارمند اول آخرین نفر بود که چراغ ها را خاموش و از اتاق بیرون رفت.

No comments:

Post a Comment