در رساله افلاطون سقراط می گوید: یک تن تنها اگر هم چیزی ببیند ناچار است در پی کسی دیگر بگردد تا انچه خود دیده است به او بنماید و بپرسد که درست دیده است یا نه.
و من ناگهان ذهنم به سوی تو رفت که ایا تو هم عشق را با من دیده ایـ؟ و اگر دیده ای درست دیده ای؟
در جایی دیگر می گوید: چیزی که در زمان قرار دارد ناچار با گذشت زمان پیرتر از پیش یعنی پیرتر از خود می شود.
آن چیز عشق می تواند باشد و اعتماد و حالا من از خودم پیر ترم.
در جایی از سرزمین آدمیان آنتوان دوسنت اگزوپری می گوید: آن طعم از آزاری را اگر به انسان بچشانند دیگر فراموش نمی کند.
آری، آزادی اگر به بوسه های یواشکی باشد هرگز فراموش نمی شود.
در رساله افلاطون هرموگنس در مکالمه با سقراط می گوید: هیچ چیز نام خود را از طبیعت نگرفته بلکه منشا نام ها قرار داد و توافق یا عادت کسانی که واژه ها را به کار می برند.
پ.ن: مراقب نام ها و صفت های ناشایستی که بر آدم ها می نهیم باشیم. هر برچسب که بر دیگری می زنی تنها شما را از منزلت انسان می اندازد نه آن شخص.
No comments:
Post a Comment