روشنفکر لمپن
او همه نوع سیگار و وید و مخدر و چپق و آبکی را امتحان می کند چون می گوید چارچوب ندارم.
او همیشه معترض و ناراضی و مدعی است.
او عید مسیح را گرامی می دارد و عیدهای وطنی را موهومات می داند.
او سبیل می گذارد زیرا بزرگترین نویسندگان وطنی اش یعنی مثلا محمود دولت آبادی یا غلامحسین ساعدی سبیل می گذاشته و این یعنی یک دانایی پشت آن سبیل است. یعنی سبیل برای او تبدیل به فرهیختگی شده است.
او شالگردن را با گره کراوات می بندد.
او نصف حقوق ماهانه اش را صرف دوربین های لنزدار و کافه هایی با قهوه ها و نوشیدنی های گرانقیمت می کند چون نیم قرن پیش صادق هدایت با همفکرانش در کافه می نشسته و به نقد کتاب یا فقط یک صحبت معمولی می پرداخته اند.
او با میخ طویله هم عکس دارد.
او همیشه انتهای حرف های شما می گوید خب که چی؟
او روی همه عقایدی که درکش را ندارد دست می گذارد و مضحکه می کند و شخص را امل می داند.
ساختارشکنی او در تداخل زندگی و افکار شخصی دیگران است و به کسی اجازه تعرض و اهانت به اندیشه اش را نمی دهد. او می خواهد فقط تخریب کند. دشمن تراشی کند و بعد به در و دیوار بکوبد.
و چرا باید دغدغه مردمان ما ابتذال باشد در روزگاری که فروغ و نیما برای فراتر از اندیشه های زمان خودشان می جنگیده اند
No comments:
Post a Comment