دستها شوروی سابق اند. ماجرای دیروز امروز فردا. دست هایی رها می کنند. دست هایی می گیرند.دستهایی تو را از قعر بالا می آورند. دست هایی تو را با دشمنانت اشنا می کنند یا رفیقانت. دست هایی غم نان دارند. دست هایی، داغ مویرگ هایی که آبی شان خشک شد. دست هایی، آرامش اند. از حس ها می گویند، انتقال می دهند و گاه عرق سردی بر پیشانی تو می نشانند. دست ها چیزهایی می دانند و تو نمی دانی. گاه لمس اند. گاه زمخت. دست ها شوروی سابق اند...
No comments:
Post a Comment