Wednesday, September 07, 2016

حکمت شادان

حکمت شادان به ترجمه جمال آل احمد، سعید کامران و حامد فولادوند در نشر جامی، در واقع مقدمه کتاب چنین گفت زرتشت است. نیچه در این کتاب نیز تناقض های فکری بسیاری دارد. در عین حال که زن و مقام او را پست می داند او را ارج می نهد و مردان را که به زنان مقام ضعیفه داده اند محکوم می کند، خدا را مرده می پندارند و انسان را در جایگاه متهم قرار می دهد چون معتقد است انسان با پستی و پلشتی و شهوات و بی وجدانی اش باعث کشتن خدا شده است. در جملات او لحن طعنه می بینیم که می گوید: ای انسان بی وجدان باش زیرا کسی که گناه می کند نباید خدا را یدک بکشد. با توجه به اینکه خود او می گوید تنها تعداد اندکی مرا درک می کنند خوانندگان بسیاری که کتاب را مطالعه کرده اند و کسانی که در جامعه کتابخوانی حضور فعالی ندارند و به جمله های پر نغز او اکتفا نموده اند نیز توصیه می شود با اندیشه، تفکرات فلسفی او را به خود تفهیم کنند نه اینکه حامل اطلاعات از مردم عامی باشند زیرا اکثر آنها بر این باورند که منظور نیچه از اینکه خدا مرده است، تنها این است که خدا مرده است. هنگامی که از دیدگاه فلسفی به این جمله و جمله هایی که بعد از آن نیچه ادامه داده است بنگریم متوجه می شویم که چیزی که مرده باشد پس پیش از آن وجود داشته است زیرا اگر چیزی عدم باشد امکان مرگ ان نیز وجود ندارد زیرا نیست. پس خدا هست.
نیچه عقایدی دارد که منطقی است و بر عکس خود نیز در پایان کتاب به اینکه به جنون و شکست اندیشه فلسفی دچار شده است به تمسخر و کنایه به خود و خوانندگان اعتراف می کند اما این دلیل بر رد ِ تمامی اندیشه های فلسفی او نیست و نمی توانیم یک جانبه  مانند بسیاری از منتقدان که احساساتی گرایی می کنند نقد منفی داشته باشیم. او زنجیره ای درهم و برهم را به این صورت دنبال می کند: یک زنان را وسیله تولید مثل می داند و به مردان امر می کند که با زنانتان با مدارا رفتار نکنید در قسمت های بعد استبداد مرد را دلیل بر پایین افتادگی طبقه اناث می داند. در یک جای دیگر بر می گردد به نقطه اول از ابتدا زن و مرد را پست می شمارد، برای انسان ارزشی قائل نیست و سپس می گوید انسان با ظلمش خدا را کشت و بارها با خصومت تاکید می ورزد. تاکید او بر این اندیشه ها باعث شده بود که مستبدترین سیاستمداران مانند هیتلر و موسولینی با اون به توافق نظر برسند، بر اینکه زنان و مردمان تهی دست را باید طبق عقاید و دستورات  نیچه از جامعه راند و آنها را به بیگاری گماشت و نابود و مقطوع النسل کرد.
او مردم را به شادمانی تشویق و افسرده دلان را محکوم به مرگ می کند. در دوره ای که هیتلر بر مسند قدرت بود او با معرفی نیچه درسخنرانی هایش موجب افزایش قابل توجه فروش کتاب او شده بود و از آنجا بود که این اندیشه ها که گاه سالم و گاه بیمارگونه بودند وارد سیاست شدند و هیتلر در عملی کردن آنها کوتاهی نکرد. از جنبه های مثبت کتاب می توان به اهمیت دادن نیچه به وجدان و شادکامی نام برد: هنگامی که انسان برای منفعت شخص خود از انسانیت گذر و به سقوط اخلاقی می رسد تنها اینجاست که اندیشه دو پهلو ندارد در زیر برداشتی از متن کتاب را می خوانیم. امیدواریم با خواندن کتاب حامل هر نقطه نظر منفی نباشیم بلکه به آگاهی صاحب نظری و تحلیل برسیم.

No comments:

Post a Comment