علاقه ای به هر چیزی که مردمی و عامی باشه ندارم. چه در شادی چه در غم. عزاداری هاتون از هر نوعی که باشه کلافه ام می کنه مثل عروسی هاتون که تجملاتش حوصله ام رو سر می بره. این که سر چه تایمی مهمونا برن بیان. حتی هنگامی که مهمان داره از گرسنگی تلف می شه تا وقتی تیر و طایفه عروس نیومدن یا خود عروس رو نیاوردن بهت این حق رو نمی دن که بهت شام بدن این چه نوع احترامی است؟ این توهین اقا توهین. پاشدم رفتم. عروس رو نمی خوایین به عنوان بریان بزارید سر سفره؟ نباید اومدن و نیومدن عروس رو اصلا به خوردن و نخوردن مهمانتون مرتبط کنید متوجهید چی می گم؟ چه معنی میده چار ساعت بدون پیش غذا بشینی اون مهمان دیگه حوصله عروس نگاه کردن نداره.چه معنی میده؟ اینم بخشی از تجملات سنتی حال بهم زن تون. اصلا چرا عروس رو دیر میارید؟ می خوایید چی رو به کی ثابت کنید؟ چار میلیون خرج ارایش می کنی برا یه ساعت؟ به والله نمی ارزه. یه بازنگری تو روسوماتتون داشته باشید. عزاداریتون چرا مزاحم مردمه؟ شاید یکی افسردگی داشته باشه این سیاه و کبودی ادم رو به خودکشی بیشتر ترغیب می کنه کی جوابگوئه؟ نکنید نکنید. بندازید بیرون اشغالای ذهنی تون رو. #روزنگاشت
Thursday, October 20, 2016
Labels:
دل نبشته
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment