اینکه همه تنهام گذاشتن یه حس خوب داره اونم اینکه کسی نمی تونه ازم توقع داشته باشه. ولی اخه کی از من کمک می خواد؟ تا زمانی که نیاز مالی نداری هیچکس به تو نیاز نداره. حتی نیاز عاطفی هم نداره هیچکس به من نیاز نداره. حتی نیاز به دوست داشته شدن از طرف من. گفتم می شه با مدرک کالجم ابدارچیتون بشم؟ چون من رو درحد سیستمتون نمی دونید. چیز کمی هست گرفتن دیپلم زبان از یک دانشگاه امریکایی؟ چیزی که خیلی ها ارزشو دارن. واقعیت اینه نظام بوروکراسی منو نمی خواد به من احتیاج نداره.خب مسلما اگه محدودیت خانواده و مادرم نبود می رفتم و ایران به همه پیشنهاد های کاریم بله می دادم. به مادرم گفتم باید کار کنم اینجوری هممون باید با شیر گاز بمیریم. منخسته ام.معده ام خسته است. باز گفت تو هم می خوای منو تنها بزاری. کی تو خونه از من مراقبت کنه؟ اون هم من رو در بیوه گی سالیان خودش شریک می دونه.من یتیم خوبی بودم و هستم. من و مامان به هم وفاداریم. گفتم بخاطر تو و خودم می خوام که بتونیم تامین کنیم. چشممون به در نباشه. به هیشکی. نظام اشرافیت سالاری ساپورت می خواد ما داریم زیر پاشون له می شیم. اگه می خوای تو جامعه شون نفس بکشی باید پارتی داشته باشی از درون این سیستم فاسد حتی اگه گوساله باشی و جز زبان مادری به هیچ زبانی مسلط نباشی. همتون همینو می خوایین گوساله. یک گوساله ی مادینه ی ابله. یک روز از این شکست سنگین بر می خیزم. اون روز روز من هست. و اون روز خواهم گفت: من از شکستی سنگین برخاسته ام. دیگر هیچکس نمی تواند یعنی حق نداردمرا قضاوت کند. من سالها مرده ام باید به اندازه مردگی هایم زندگی کنم. باید بتوانم همه چیزهای ساده ای که نداشته ام و از من گرفته اید به من اینده بدهید. به من بدهکارید همه. همه. #روزنگاشت
No comments:
Post a Comment