Tuesday, December 27, 2016

می خواستم آیدای یک شاملو باشم

#

‏سری سفله گان بی مایه به خاطر اینکه شاملو نماینده مردان روشنفکری بود که زنانگی و تن دخترانگی را ستایش می کنند از او به بدی یاد می کنند. و دسته ای دیگر از روی حسادت شخصی و ناتوانی در شعر سرودن شاعران معاصر و مخاطبانشان را محکوم می کنند. در مقابل ادبیات همیشه مردمان نمک ناشناسی داشته ایم. توان گفتن نیست.
در این میان آیداهایی تنها هستند. می خواستم که آیدای یک شاملو باشم. تنها برای خودم بخواهدم با همه نقص ها و کمبودهای عاطفی گرنه خوبی ها را که همه دارند. و من برای او، آنجا که گفت : "بهترین سرود بوسه است، " سرودی باشم و باشد که بخواند از چشمانم. هرگز آیدای یک شاملو نبوده ام. که برایم از عشق بگوید، و فلسفه را با آن در آمیزد. کسی که عشق و فلسفه را جدا می نگرد هرگز نمی تواند شاملوی آیدا باشد و"عشق را رعایت کند". درد نفهمیده شدنم را بفهمد. بگوید که "با من از آرزوهایت حرف بزن. عشقت را فریاد کن تا باور کنم. پیش از آنکه من از وحشت این سکوت دیوانه شوم." به آیدای شاملو حسادتی دخترانه دارم تمامی صفت های خوب ادبی را در نامه هایش به نام او خطاب کرده است و من خواهان ان بودم که آن احساسات از آن من بود. باید پیغمبری بیافرینم، شاملویی که بگوید"فردا برایت نامه دیگری خواهم نوشت!" و امید، مرا با زندگی مفلوک پیوند دهد. هشت میلیارد و نیم  انسان روی زمین زندگی می کند و من در رگ های یک شاملو جریان ندارم. می خواستم دلیل زندگی یک شاملو باشم. زندگی کردن برای خود دلیل زنده ماندن نیست. باید پیغمبری به نام شاملو بیافرینم تنها برای خودم: با تحکم بگوید"تو قول داده ای منتظرم بمان...برایت نامه ای دیگر خواهم نوشت."
#شاملو
#روزنگاشت

No comments:

Post a Comment