Friday, May 06, 2011

درد مچالگی در جمع

من آدم های کول را خیلی دوست دارم در صورتی که این خصلت خالی از غرور باشد چون شخصا خاکی  هستم یک جورهایی بچه کف بازاری آنقدر هم جنبه دارم در حد یک صد گالنی یا حتی بیشتر که خودم یا آنهایی که با من ارتباط دارند اسمم رو باحال بزارند اما من فقط در جاهایی خریدار دارم که هیچکس متوجه نشود از نظر اقتصادی از طبقه پایین جامعه هستم یا کسی نباشد که  پولدار بودن را نشانه شخصیت بداند .  همیشه از بودن در جمع های فامیل دوری میکنم یا حتی پا به فرار می گذارم هر موقع هم مناسبتی باشد با زور و اجبارخانواده و تیپا خوردن راهی خانه آنها می شوم از اولش هم مثل برج زهر مار یک لبخند خشک روی لبهایم نقاشی می کنم یک وقت فکر نکنند از دیدنشان دل خوشی ندارم که واقعا هم ندارم.
  رابطه اجتماعی خوبی دارم اما وقتی جایی باشم که محل سگ هم برایم قائل نباشند از آدم هایش زده می شوم . من جز تنها خانواده ای در فامیل  محسوب می شوم که از نظر مالی در سطح پایینی هستم در حد فقر حتی... چون فرش زیر پایمان هم با هزار و یک منت و عشوه و ناز از داییمان داریمش . هر موقع درمیان خانواده عمه ،دایی ، عمو یا هر کدام از آن جاکش های پولدار باشم که مجبورم باشم چون مدیون هستم و از انها می خورم باید بروم بنشینم گوشه ای بعد همیشه هم یک کاسه پاپ کرن و میوه و سوپ به خوردمان می دهند آن هم می گذارند روی میز بدون هیچ تعارفی باید خورده شوند بعد دخترها یکی یکی بیایند با عشوه شتری، خشک و خالی سلام و احوال پرسی کنند راهی اتاقشان شوند پسر ها هم که اصلن نباید ما اسمش را بیاوریم یک وقت فکر میکنند عاشق قد کوتوله و چشم و ابروی پاچه بزیشان شدیم یا قرار است در حین سلام کردن بهشان تجاوز کنیم یازده سال هست که حتی ریخت پسرهایشان به چشمم نیوفتاده آن اوایل که بچه بودیم و زیر ده سال عادی بود ولی بعد ها دیگر طبق یک قانون که اصل و نسب گندمان دارد نباید فلان و بیسار شود چون آن ها پولدار هستند ما نباید خودمان را قاطی شان کنیم نباید گرم بگیریم بگوییم بخندیم حتی اجازه نداریم بدون اجازه آنها گوه زیادی بخوریم وگرنه لاشی محسوب می شویم و از خانواده طرد. جلوی آنها باید لباس های پاره پوره تنمان کنیم هر موقع عید دیدنی وارد خانه ما می شوند باید همه به صف حاضر باشیم، بهشان بر نخورد و بی احترامی نشود  .
 خواستم بگویم یک همچین موجودات عتیقه ای که اسمش را نمی شود آدم گذاشت دورم را گرفته اند و من دارم  آرام آرام خفه می شوم به امید روزی نشستم که نسلشان منقرض شود...

No comments:

Post a Comment