آخر هفته که میشود ساعت ها تنبلی می کنند به پنج شنبه و جمعه که می رسند دیگر جان در عقربه ندارند آنقدر ملایم روی صورت پهنشان راه می روند که یک وقت هایی دوست دارم با گلدان کنار دستم بکوبم توی صورتشان بلکه کمی ته دلم احساس خنکی کند .آن یکی که روی دیوار حال صورتش را چسبانده را به جلو می کشم این یکی را به همان زمان که باید باشد چون بعد از هر چند دقیقه به حال سری میزنم، حال و احوال ساعت آنجا را جویا می شوم و بر میگردم . خب این هم یک کمی خوشحالی تهش دارد که برای خودم درستش کرده ام مثلا با خودم می گویم ساعت حال اکتیو است کارش را خوب بلد است خاک بر سر تو که خودت را به دیوار اتاقم چسبانده ای و یک ساعت را به یک سال برایم بدل کرده ای و همین طور دکوری توی اتاقم زیر گردو خاک داری جان می دهی همان بهتر که از کار بیوفتی دیگر از غذایت که باتریت باشد هم خبری نیست...
فکر کنم با این وضعیت حوصله ام باید بروم ماهیگیری شاید کمی صبر جای ماهی صید کنم ...
فکر کنم با این وضعیت حوصله ام باید بروم ماهیگیری شاید کمی صبر جای ماهی صید کنم ...
No comments:
Post a Comment