Wednesday, July 06, 2011

انسان-حیوان

گاهی وقت ها ساعت ها در گیر این می شوم که چرا اسم حیوان ها باید حیوان باشد. آنها را هم می شد اسم آدم رویشان گذاشت، با این تفاوت که مثل آدم ها اسم شخصی هر کدامشان چیز دیگری باشد مثل خرس و شیر و ببر وفلان وفلان ...در آخر به این نتیجه می رسم که آنها قید و بند ندارد، نمی توانند امیال و غرایز و رفتارهای فیزیکی شان را تحت کنترل خود بگیرند .این کیس در مورد اکثر آدمها هم صدق می کند همان زن/ شوهر هایی که به همسران خود خیانت می کنند جای آنکه با به کار گیری زبان مشکلات و کمبود هاشان را ریشه یابی کنند ، سکس با دیگری را نشانه می گیرند و جایگزین می کنند . این جور موجودات یا ابدا نمی توانند فکر کنند که با حماقتشان قراراست از کجا به کجا برسند ، یا به خودشان اجازه فکر کردن نمیدهند که مبادا در دست و بال وجدانشان گیر بیوفتند و احساساتشان جریحه دار شود و نتوانند به عملی که اسمش را می شود یک عمل حیوانی گذاشت یا همان خیانت انسانی برسند
و من در پس جریانات زندگی متوجه شدم برای انسان بودن و مثل یک انسان زندگی کردن، برای گرفتن برچسبی به نام انسان هم حتی باید سعی کرد ونیروی کنترل به کار گرفت. چون معنای انسانیت را فقط در موقعیت های مختلف  ،نه در ژن و نه مثل صابون تاژ با الگوبرداری از کیفیت خانواده می توان تعریف کرد .  مثلا ممکن است آن شخص در جلد یک خانواده ی کاملا بی عیب و نقص باشد و یا آ نهایی که بوی گند ادعای دین و مذهبشان همه جا را برداشته و در عمل نشان ازموجود دیگری دارند، می شود همان وضعی که چند ثانیه پیش نوشته شد.


پ.ن: نیروی کنترل فقط شهوت  نیست. در کل هر موجودی که بدون کنترل ِ فکر، به روح و جسم موجود دیگر صدمه وارد کند را می تواند شامل شود.

No comments:

Post a Comment