تنها ماندم خانه . پیشمان شدم .ترسم برم داشته بود. گذاشته بود روی سرش .خانه خالی شده بود . من تنها پُرش بودم که پُرش نمی تونستم بکنم . با یک نفر که خونه شهر نمیشه . شهرستان هم حتی. میترسیدم دزدا بیان منم خالی کنن برن. فکر یخچال بودم .عمرم رو فقط یخچال تلف میکرد البته فقط چند دقیقه ای .بعید هم میدونم اونا سری به یخچال بزنن. تا دقایقی دیگر کلکم کنده می شد بالاخره شوخی که نداره پول هم نداره . من چرا اما شوخی دارم، پول ندارم متاسفانه. دزد که حالیش نیس . خالیت می کنه . سیفونت رو هم می کشه.یه چندتا دروپنجره رو هم خورد میکنه به عنوان ِ نمونه کار میره، که یعنی من اینم. میره تا مرحله ی بعد. تا خونه های بعد.داشتم می گفتم اول یخچال ها رو خالی میکنن اول تَرش کمد رو .سپس می یان سراغ من یا چارپَس .به هر حال میان . اینبار نشد باردیگر.اما میان .به دلم بد راه دادم حالا که دادم تا ته راه رو میان . به رهگذر جاده نشون بده فقط جاده خاکی باشه. سنگریزه ای باشه. میره. میره. خطر رو پذیرفته. رفته تا تهش قبل از اینکه رفتنش رو برسه...
No comments:
Post a Comment