از دوستت خواسته بودم اگر روزی تو را دید بگوید همیشه دوستت خواهم داشت اما فقط بپرسد چرا دیگر من را نخواسته ای؟ و در جواب به او گفته ای به تو ربطی ندارد. مثل پرونده های جنایی از خودم هزاران سئوال می پرسم چه موقع هایی می شود که وقتی دوستت یا هرکسی راجب کسی که قبلا دوستش داشته ای، رهایش کرده ای، غایب است و حضور ندارد این سئوال را می پرسد که چرا رهایش کردی و این جواب را که به تو ربطی ندارد می گیرد.
یعنی ممکن است هنوز دوستم بداری و نخواسته ای جلوی او فاش کنی که نکند با من در میان بگذارد و من دلخوش شوم؟
یعنی ممکن است از من آنقدر خسته شده باشی که حتی برایم ارزش قائل نباشی از خودت بپرسی چرا مرا دیگر نخواستی؟
یعنی ممکن است بین دوست داشتن و نداشتنم مانده باشی و نخواسته ای به او از حست بگویی که دیگر مرا دوست نداری که شاید اگر روزی برگشتی جایی در پیشم داشته باشی؟
یعنی ممکن است از بودنت با من آنقدر بدت آمده باشد که نخواهی حتی به گذشته ای که من درش بوده ام فکر کنی؟
یعنی ممکن است
یعنی
ممکن
"به تو ربطی ندارد" یادم می آید موقع هایی که عصبی می شدی همین را می گفتی. این بدترین بی احترامی ممکن در قبال بی احترامی های دیگرت بود که از تو به یادم می ماند.وقتی یک رابطه شروع می شود با رضایت دو طرف شروع می شود تو حق نداشتی در سکوت و نفهمیدن اینکه چرا رهایم کردی رابطه را تمام کنی. من حق دارم بدانم و تو حق نداری به خودت این حق را بدهی هر موقع دلت خواست بیای و بروی. با این وجود من در نزدت اسباب بازی کوک شده به دست تو بیش نبودم .
یعنی ممکن است هنوز دوستم بداری و نخواسته ای جلوی او فاش کنی که نکند با من در میان بگذارد و من دلخوش شوم؟
یعنی ممکن است از من آنقدر خسته شده باشی که حتی برایم ارزش قائل نباشی از خودت بپرسی چرا مرا دیگر نخواستی؟
یعنی ممکن است بین دوست داشتن و نداشتنم مانده باشی و نخواسته ای به او از حست بگویی که دیگر مرا دوست نداری که شاید اگر روزی برگشتی جایی در پیشم داشته باشی؟
یعنی ممکن است از بودنت با من آنقدر بدت آمده باشد که نخواهی حتی به گذشته ای که من درش بوده ام فکر کنی؟
یعنی ممکن است
یعنی
ممکن
"به تو ربطی ندارد" یادم می آید موقع هایی که عصبی می شدی همین را می گفتی. این بدترین بی احترامی ممکن در قبال بی احترامی های دیگرت بود که از تو به یادم می ماند.وقتی یک رابطه شروع می شود با رضایت دو طرف شروع می شود تو حق نداشتی در سکوت و نفهمیدن اینکه چرا رهایم کردی رابطه را تمام کنی. من حق دارم بدانم و تو حق نداری به خودت این حق را بدهی هر موقع دلت خواست بیای و بروی. با این وجود من در نزدت اسباب بازی کوک شده به دست تو بیش نبودم .
No comments:
Post a Comment