از آسانسور بازی های عاشقانتون تو کامنت دادن بین یک مشت آدمای دیگه بدم میاد
از اغراق در زیبایی عکس کسی که دوستش دارین تو فیس بوک بدم میاد
از این همه عکس با هم بودنتون و کلکشن کردنش تو فیس بوک واسه شوآف بدم میاد
از اینکه تا میام پروفایل یه پسری که ازش خوشم میاد رو باز کنم و توش ببینم نوشته نامزد بدم میاد این ریلیشن شیپ برام مهم نیست از نامزد و متاهل بودنتون بدم میاد.
ازینکه روز گذشته رفتین بیرون مثل دهاتیا کباب و شیشلیک خوردین برگشتین تو شبکه های اجتماعی نوشتین یه روز خوب با مخاطب خاص یه روز خوب با عشقم یه روز خوب با نامزدم یه روز خوب با زنم بدم میاد
ازینکه تو شبکه های اجتماعی پیوند عاطفی قوی تون رو به رخ من ِ تنها می کشین بدم میاد. اره نمی کشین اما می کشین نمی دونین که می کشین ولی می کشین
ازینکه ببینم یه مرد کیف زنشو بغل کرده تا خستگیش در بره بدم میاد.
ازینکه مهمونی می رین خونه ی ما میاین جلو من تو گوش هم صحبتای زناشویی تونو آرو آروم پچ پچ می کنین بدم میاد بی فرهنگی هم هست از نظر من.
ازینکه محکم پشت هم ایستادین و به همه می گین براتون مهم نیست در موردتون چی فکر کنن بدم میاد چون وقتی زنتون یا شوهرتون یا نامزدتون یا مخاطبتون ولتون کرد اونوقت من، ما، ما آدمای تنها براتون مهم می شیم میاد سراغمون دردو دل می کنید
ازینکه یه مردی بگه من زنمو دوست دارم حتی اگه بچه دار نشه دیگه بدم می یاد چون من عاشق مردی بودم که اینطور نبود
ازینکه خوشی هاتون میره تو چشمم بدم میاد. فکر می کنم کلمه ی بدم آمدنم عمق نفرتمو نسبت به شما رسونده باشه چون هیچوقت عکس دونفره نداشتم نتونستم داشته باشم. از یک طرف خونواده ی سنتی از یک طرف کسی که دوستش داشم اونقدر براش اهمیت نداشتم که به خاطرم هر زمان هرجا که من گفتم بیاد. هیچوقت با کسی که ولم کرد نرفتم رستوران یا کافه تا حرفای روشنفکرانه بزنیم و بعد مثل شما دهاتیا شام بخوریم و عکسشو بزاریم شبکه های اجتماعی حتی اگه داشتم بازم فرقی نداشت چون دیگه او شخص رو ندارم اون منو رها کرد. رها. من دیگه اونو ندارم که با این چیزا برای آیندم رویا سازی کنم. اون همه ی اینا رو با همسر آیندش انجام می ده و زندگی می کنه. من کسی رو ندارم که وقتی جواب اس ام اس شو نمی دم بیاد تو شبکه های اجتماعی رو تایم لاینم بنویسه کجایی چرا جواب نمیدی اونی هم که بود اونقدر منو دوست نداشت که برام اینکارا رو انجام بده اگه هم تو آینده یکی پیدا بشه شاید من دوستش نداشته باشم. من دیگه هیچکس رو ندارم . من دیگه هیچ. هیچ
واقعا خوشباوریه اگه فکر کنی همونی که میبینی داره اتفاق میوفته ... چیزی که خود این آدمایی که نشونش میدن رو خودشون باور ندارن ... اومدم وبلاگتو دیدم، اولش خوشم اومدا ... ولی بعدش دیدم خودتم پوزیشن انفعال رو پیشه کردی
ReplyDeleteبا معذرت و احترام
کارمندی متنفر
از پشت میز اداره ای خصوصی