Tuesday, May 21, 2013

چطور به خودش اجازه می دهد پرده را بکشد سرش را بیندازد پایین گوشی تلفن اش را بردارد برود بیرون. دکتر است که دکتر است. دکترها باید هرکاری دلشان می خواد بکنند؟ چون دکتر است من باید احترامش را نگه دارم؟ چون دکتر است باید من را دید بزند؟ هیزی کند؟ نه آقا من میفهمم. می میشناسم این مردها را. من لخت هستم. می دانی من لخت روی تخت خوابیده ام. سینه هایم افتاده بیرون. منشی دکتر روی شکمم ژله میمالد. به چه حقی وارد اتاق می شود؟ برای بیمار ارزش قائل نیست. به حجاب زن ها احترام نمی گذارد. به من چه ربطی دارد که بقیه خانوم ها با این رفتار خارج از شان بیمارستان مشکلی ندارند. خانم منشی در را باز کن. صدای من را خفه می کنی. نمی خواهم. نمی خواهم مانتویم را بپوشم. من لخت همین جا روی تخت می نشینم. رئیس بیمارستان را خبر کنید. تا من شکایت ایشان را به مسئول اینجا نکنم لباسم را نمی پوشم. در را باز بگذار. می خواهم همه آنهایی که پشت در ایستادند صدایم را بشنوند. یک زن لخت، من لخت خوابیدم به چه حقی وارد اتاق می شود. من حواسم هست. حواسم نیست؟ هست. هست. آمد توی اتاق به هوای دید زدن گوشی اش را برداشت. هر روز برای هر بیمار همین رفتار را مرتکب شود خُب ارضا می شود.

دکتر یکی از کلینیک ها وارد راهرو شد از پشت در به زن گفت خانم شما لباستان را بپوشید بیاید با مدیر بخش رادیولوژی صحبت یا شکایتتان را مطرح کنید. مرد ِمنتظر نوبت به دکتر گفت یک کاری کنید. صدایش را پایین بیاورید. اینجور که داد می زند همه می ریزند به این قسمت. شلوغ می شود. خوتان آرامش کنید. دکتر رفتارهای زن برایش ناخوشاید بود. این را توی صورتش دیدم. در هم رفت. رویش را برگرداند زیر لب به منشی ها گفت "چه رفتاریه ناسلامتی زن جاافتاده ای هست این حرکات آخه"  زن با غلظت ِ خشونتی که  کلمه لخت را به کار می برد و توصیف لخت بودنش را مدام تکرار می کرد.  مصمم به لخت نشستن روی تخت بود. در باز بود. پرده کنار رفته بود. رد که شدم از گوشه دیوار گوشت های آویزان دور کمرش به چشمم خورد. مریض ها را متفرق کردندند. لامپ اتاقی که زن روی تخت عریان نشسته بود خاموش شد. بلند گو نوبتم را صدا زد. وارد اتاق شدم. لباست را در بیار. در آوردم. دکتر مرد یا زن؟ فرقی نمی کند. درازبکش پس.

No comments:

Post a Comment