قبل
از اینکه برای آزادی خود طرف مقابل و حتی جامعه خط ونشان بکشیم باید به درک
عمیق مفهوم آزادی برسیم این درک از موجودات فرازمینی به وجود نخواهد آمد
چیزیست که باید خود در خویشتن خویش به وجود آوریم نمی شود حتی آزادی را با
دموکراسی مورد مقایسه قرار داد. آزادی آزادی ست، مستقل از وابستگی.از نظر من
که من نوعی نمی خواهم نظر خود را ارجحیت دهم ازادی به مفهوم بی قید و بند
بودن نیست به این معنا نیست که تمام قوانین و قواعد که به نظم بشر کمک می
کنند را زیر پا نهاده. آزادی نمی گوید من را فدای بی قید و
بندی تان کنید. آزادی نمی گوید زن و شوهری را با من قاطی کنید و به معنای من
تحویل شخص خیانت دیده دهید با قیافه ی حق به جانبی که می گوید من روشنفکرم پس باید ازادی من را بپذیری و با خیانت های من با خودت کنار
بیایی. متاسفانه روشنفکری در آزادی این روزها معنای کشت و کشتار پیدا
کرده است با خیانت یک روح را کشته ای و بگویی حق آزادی داری
مثل این می ماند که قاتلی راست راست راه برود و گردن بزند آزادی در روابط
با جنس مخالف به این معناست که با قبول تعهد با یک انسان احساس آزادی کنید
نه با رد آنها به احساس آزادگی برسید که البته این نوع احساس نیازمند حس
عمیق دوست داشتن نسبت به طرف مقابل هست که در جوامع به زن ذلیلی یا مرد
ذلیلی نسبت می دهند یا می گویند شخص به علت احساس دوست داشتن وافری که به
آن فرد دارد محبوس شدن در دایره ی روابط را حس نمی کند یا به صورتی به این
نوع بودن عادت کرده است مخالفان این نظریه هم اگر که یکی از آنها من باشم
می گویم حتما یا شاید در طول مدت زندگی اش در تنهایی اش حداقل یک بار را به
این که قبول تعهد به یک فرد حس آزدی اش را گرفته یا نه فکر کرده و به این
نتیجه رسیده که مانع آزادی اش نشده و با در قید و بند بودن و دوست داشتن احساس آزادی می کند. به هر حال انسان به خویشتن خویشن نمی
تواند دروغ بگوید یا اگر هم می تواند یک روز می زند زیر تعهد همه را می
ریزد بیرون و می رود پی آزادی اش.
No comments:
Post a Comment