Sunday, November 24, 2013

دوست می دارند. عاشق می شوند. خیانت می کنند. رها می کنند. عهد ها شکسته می شود. اسمش را می گذارند سرگرمی های جوانی. سراغ دیگری می روند. علاقه مند می شوند. دوست می دارند. ازدواج می کنند. خسته می شوند از با هم بودنشان. جای تلاش برای ترو تازه کردن و نگه داشتن احساسات مشترک، تاریکی شب ها را قرار داد می بندند و تولید مثل می کنند. یک اسپرم بخت برگشته وارد عقب افتادگی کانونشان می شود. اسمش را می گذارند خانواده، نتیجه ی عشق. عقده ای سرخورده، سرکوب شده را بزرگش می کنند. اسمش را می گذارند تربیت. خیلی بی جهت متهم می شوند به قدر نشناسی. وقیحانه از نیستی هست ِشان کردن و حالا انتظار دارند. اسمش را می گذارند عصای دست. می شوند. عصای دست می شوند. آفتابه به دست می شوند. زیر و بالایشان می کنند. برای ثانیه ای چشیدن طعم لذت دو حیوان دیگر محکوم می شوند. اسمش را می گذارند تولد، زندگی. ما همیشه روی کثافت کاری های مان اسم می گذاریم. همیشه

No comments:

Post a Comment